در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

مثل ...

من، مثل هیچ کس نیستم. 

وقتی فکر می کنم، خاطراتم، مثل یه فیلم قدیمی و غمناک، 

از همون فیلم های آشفته و سردرگم اعصاب خورد کن، 

از جلو چشمام می گذره. 

یه دنیا دل تنگی، دل شکستگی ... 

مثل هیچ کس دیگه. 

شاید به زور بشه از ته دل خندید! 

چرا اینجوری شدم؟ 

من که یه عمر دم از اخلاق و خوبی و پاکی می زدم!؟ 

کجا رو اشتباه رفتم؟ 

وای! 

تف به هر چی افسردگی و دپرسی و غم و سیاست و رفاقت و مرام و ایناست. 

اصلا به درک ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد