در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

عفریت

شمعدانی خالی، 

می بالد به عفریت بی نام و نشان سرد ... 

مدتهاست روی این سینه خیال، 

نه شمع می سوزد و نه اشک می ریزد. 

خیالم به دست ابرها ماند و برایم جز بوی کهنگی و مردگی، چیزی نمانده است. 

زندگی ... سوخت!!

نظرات 2 + ارسال نظر
مهدی 1388/12/25 ساعت 11:35 http://armageddon.blogsky.com

زیبا زیبا
خوب دلنشین
حس خوبی دارم

زیبایی در چشم های توست ... ناتانائیل

مثل هیچکس 1388/12/25 ساعت 12:01 http://www.paaeez.tk

زندگی که از آن ما نبود

بگذارید تا آرام بسوزد
که سوزاند..

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد