در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

خلسه در شب آخر

چه تلخی گیرایی دارد این شب! 

گام هایم روی زمان کشیده می شود و انگار، هیچ دلش نمی خواهد فردا از راه برسد. 

پنجره اتاق را باز می کنم و می گذارم تا باد، هر چقدر که خواست درون اتاق بوزد. 

دلم آشکارا می لرزد. 

و اتاق خالی نیمه شب را پر می کنم از هبوط خالی دستهایم. 

از سرگذشت ترانه ای که برای بادها می خواند. 

صدای عود می پیچد میان فضایی که حالا، روحانی و سرد، زمزمه می کند، ... شب ... شب ... 

خنده های بی نام و نشان از دور، حالا ... آرام آرام نوای قیچک و عود در هم می آمیزد ... 

و من در دل می پندارم، چه کسی صدایم را خواهد شنید؟ 

آیا خدا باز نگاه معصومانه ام را به خاطر خواهد آورد؟ 

چیزی گم است ... 

آشکارا می بینم. 

این شب مبهوت اگر مجال می داد، خیالم را به دست آسمان می سپردم تا روشن شوم از نورهای پی در پی خیابان های تنهای گرگ و میش این وقت دور ... 

دستهایم خالی تر از همیشه به انتظار بهار می نشیند. 

دنیا سالهاست که جلوتر از من می راند و می دانم، من سالهاست، جا مانده ام. جا مانده ام کنار دست های معصوم مادرم، در اتوبوس خلوتی که از کنار درختان بلند می گذشت. 

جا مانده میان آن روزهای بی دغدغه که مقابل خانه ای ویلایی طرح می زدم ... 

جا مانده ام ... 

کاش این سال هیچ وقت به پایان نمی رسید. 

کاش تو هم ... 

بگذریم!

نظرات 3 + ارسال نظر

تصدقت
و ممنون بابت حضورت و گپی کوچک که چسبناک بود، تا اینجا کشاندم...
این زبانی که شما داری، زبان توانمندی است. حیف که وقت نشد کمی پایین تر بروم ببینم آنجاها چه کرده ای. اما همین پست به من می گوید که این زبان، توان خلق آثاری را دارد که ارزش چندبار خواندن داشته باشد.
هرچند تمایلی به گذشتن و تمام شدن این سال نداری، اما سال بعد را امیدوارم سالی نیکو باشد برایت

این از لطف شماست ...
در خاطرم خواهید ماند.

من علاقه ای به زبان بلیغ ندارم،
به ذهن بلیغ دارم!

امیدوارم وقت کنم بیام و همه رو بخونم.....
چیزی گم است..برای من هم!!اما هیچ غصه ای از گم بودنش ندارم...
جا مانده ای؟؟زمان برای همه با این سرعت میرود...آرام میدوی!!
زیبا بود...

امیدوارم ...
به هر حال ممنونم که لطف کردی

چقدر این نوشته دلنشین بود چند دقیقه پیش داشتم برای کسی مینوشتم که ما آدمهای این روزها چقدر شب هامون شبیه همه و چقدر گم شدن معصومیت هامون تو دغدغه های بزرگسالی
چقدر همه چیز گم شده تو نگاه هممون حتی شادترین و خوشبخت ترینهامون

آره شاید.
دنیای بیرون، چیز زیبایی نیست.
گم شدن شاید راحت ترین علاج باشه.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد