از جای دیگری می آیی انگار،
جایی که زمینش تا آسمان، حتی یک وجب هم فاصله ندارد.
جایی پر از شمع های سرخ،
پر از فانوس های معلق ...
دستهای تو با این زمین سرد، بیگانه است.
... بوی کسانم را میدهی.
بوی کسی که آرام گرفت، بعد از سوت ممتد قطارهای ابدیت.
بوی کسی که جانش را، کسی از سرزمینی نزدیک می گرفت.
بوی کسی که صدایش را هنوز می شنوم،
کسی از معصومیت حرف های فلسفی یک دیوانه با خدا.
... بوی کسانم را میدهی.
از جای دیگری می آیی انگار.
جایی پر از خدایی که سالهاست، بویش می پیچد، لای سجاده خالی کسی که ...
بوی حسین می دهی.
بوی دو مرغابی در مه.
« کیست؟
کجاست؟
ای آسمان بزرگ
در زیر بال های خسته ام
چقدر کوچک بودی تو » حسین پناهی
<< روح مرا هیچ نیرویی قادر نیست از تو بگیرد!ذرات وجود من،
تمام ذرات وجود من پراند از تو؛پس چطور می توانم بدون تو...>>
ناتاناییل
آندره ژید، انگار نفسش با همه متفاوت است.