در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

رقص شوم

تاریک تاریک اند، 

قطار های غول آسای ابدیت ... 

واگن های به هم پیوسته خلوت، جایی که هیچ کس نیست! 

هیچ کس ... 

عدم است و عدم! 

و آهنگ مداوم قطارها، چرخ های آهنین، غرش می کنند. 

پیاپی، 

چون هبوطی که بارها تکرار می شود، 

همچون سایه یک طناب دار، که کشیده می شود، روی خالی زمین. 

صدای جیغ می شنوم از دور ... 

سرم می لرزد مدام، 

چشمانم سیاهی می رود و پهن می شوم روی ریل، ... 

می خواهم کنار بخزم، 

... جیغ می کشد، شب در میان شقیقه های خسته ام، 

سوت می کشد قطار، 

... و مدام صدای چرخ ها که در سرم می پیچد، 

قلبم چنگ می زند و بی آنکه توان برخاستن داشته باشم، 

می لرزم ... 

می لرزم ... 

شب، ... جیغ می کشد و سوت ممتد قطار، 

می پیچد میان حادثه خیال من، ... 

 

 

... شب است، 

نور کمی از پرژکتور بالای سر ندامتگاه روی زمین می خیزد و  

سایه ی چوبه دار تاب می خورد مقابل چشمانم. 

باد می وزد میان خالی این فضای بی انتها. 

 

هیچ کس نیست ... 

صدای قطارها در ذهنم سوت می کشد و مدام تکرار می شود. 

صدای قدم های کسی را می شنوم و ... هیچ کس نیست! 

قلبم تیر می کشد ... 

نظرات 1 + ارسال نظر
مهشید 1389/01/17 ساعت 19:48

تکرار ... تکرار .. چقدر از این واژه کذایی متنفرم!

tekrar in darde jonun avar in zakhme modavem
neveshtam bargerefte az peykare farhad az abase marufi bud
ama faqat bargerefte unja mozu aslan in nabud

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد