تاب می خورد دنیا مدام،
کسی از دور مرا صدا می زند.
نورها، با ضرب آهنگ یکنواختی از روی صورتم رد می شوند و می تابند،
روی خطوط بی انتها ...
از دور،
بوی نفس های تو را احساس می کنم.
گرم، ... انگار بخار می شود هوا، ...
دانه های بلورین برف، مدام می ریزند.
چشم هایت را دزدیده است،
این مه بی سرانجام این لحظه دور.
اما خوب میدانم،
تو پشت سر این گاه گاه بی خوابی، در انتظار نفس های من هستی.
تاب می خورد دنیا مدام،
کسی از دور مرا صدا می زند.
نورها، با ضرب آهنگ یکنواختی از روی صورتم رد می شوند و می تابند،
روی خطوط بی انتها ...
حالا، من می مانم و جای گامهایم، روی سردی برف.
احساس می کنم،
شبی به حرم نفس های داغ تو نزدیک تر شدم.
شبی که کلاغ ها صدا می زدند زمستان را.
و تو،
گرم بودی.
همچون شقایقی وحشی ...
سلام دوست من
احساسی که در شعرت داری خیلی خوب است...اما تنها احساس کافی نیست..
دوست من شعرت را جدی بگیر و همینطور با شعر دهه های اخیر هم بیشتر آشنا شو...حیف است این احساس زیبا
موفق باشید
سلام
آری احساس می کنم، نوشتنم غریزی است.
اما سعی می کنم،
مطالعه می کنم.
که می دانم، غریزه همیشه جاودان نخواهد ماند.
حالا نه صرفا شعر،
راجع به درام نویسی هم مطالعات زیادی داشتم.
و پی در پی سبک های مختلف را جستجو می کنم.
متشکرم.
سلام دوست عزیزم
از شما دعوت می کنم از محبوبترین چت روم فارسی زبانان دیدن کنید
www.MihanChat.com
منتظر حضور گرم و صمیمی شما هستیم ...
حالم از این گونه کامنت ها بهم می خورد!
چرا اینقدر عصبانی رفیق؟؟؟(کامنت بالایی)نخوندم پستها رو...الان باید برم...میام به زودی...
miam be shoqe ye commenti ke ye adam neveshteye mano khundeo dade, mibinam yeki neveshte kheili qashange, rasti ma pulam midim ba click ya chat darim ya folan bahman chzo darim bedune inke hata ye khat az neveshtamo khunde bashe!
خودمونیم ترشی نخوری یه چیزی میشی :دی خیلی عالی بود
man aslan torshi dust nadaram :)
دریغ کن
شب را از من
به این فانوس و واژه ها
راضی نمی شوم ..
-
سلام
به تو،
به این خطوط موازی کلمات،
ایمان دارم ...
« به این فانوس و واژه ها،
راضی نمی شوم .. »
رفیق من٬ ضعف احساس است نه غریزه...نمیتوانی قدرت این واژگان را نادیده بگیری...من اسمش را میگذارم فورانی از احساس که راهی برای خروج نمیابد...
مثل همیشه زیبا بود...همین حوالیست!!
منظورم از غریزه، چیز دیگری بود.
احساس می کنم، آتشم، تب و تابم، یک پارچه غریزه است.
حتی قدرت واژگانم!
ممنونم.
پس جریان ضعف؟؟
ضعف، روزی به سراغم خواهد آمد، که پوسیده ام چون نهالی سرد، روی کشاکش این شب بی انتهای بلور گرفته ...
آن روز،
دیگر از غریزه ام،
حتی یک خط نامه هم بر نمی آید،
که با آن دلی را رنگ زنم.
عالی بود...این نهال همیشه سبز خواهد ماند...ایمان دارم....
:) omidvaram