در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

مرگ مداوم

کاش ... 

بودی، تا ببینی این شب ها، تمام خیالم تویی. 

که تلخ است، 

بی تو شبهای اردیبهشت. 

که من، بی صدا آرام فرو می ریزم و نیست می شوم و تو ... 

روی خطوط موازی جاده های زیستنم، 

چیزی جز دو مرغابی نخواهی یافت. 

که ساده باشد و بی نشانی از زخم های کهنه تنم. 

 

کاش ...  

نمی رفتی هرگز از میان دستهایم، 

مرگ مداوم هر روزه ام ... 

 

زیبا قرار بود ... این شب ها چشم و چراغم تو باشی. 

نه من ناپیدا و تو در آنسوی آسمان ها ... 

نه من کهنه وداع هر روز بی کسی ها. 

نه من شعری برای آستین این شب دراز ... 

 

می بینی؟ 

حالا دنیا، 

به خواب رفته است! 

خوابی به رنگ کبودی این یاس های شوم ... 

 

و حالا، 

ارواح ساده ترند برای پرواز، 

با این آدمها، ... نمی شود پرید! 

روح کسانم را می جویم ...

نظرات 6 + ارسال نظر
لونا 1389/01/22 ساعت 23:06

چه غریب متنت.

چه رعدو برقی... چشمام دارن بارون می بارن.

ملول باد،
زخم کهنه ای که در دلم،
شد میراث من برای تو!

کاش هیچگاه، ... اینجایی نبود! که خاطرت را بیازارد

خیلی قشنگ بود!!!نمیدانم چرا تازگی ها زود چشمانم خیس میشود...بی جنبه شده ام!

روح کسانم را میجویم....

نفرین به این قلم،
که تاب هیچ چیز ندارد و هر چه از دهانش در میاید می نگارد و ...

عذرم را بپذیرید.

روی خطوط موازی / چیزی جز دو مرغابی / مر گ مداوم هر روزه ام نمی شود ..

کجای عجز باشم که بی غلط بنگارم
کجای این دفتر سیاه، رد پای من است
من از شبی به چاه های نیستی روانه ام
تو از منی و همین یک صدا، تمام پیکرم

به قلم بدبخت چیکار داری رفیق؟؟دیگه زیباتر از این نمیتونست بنویسه...

چشمان خیسم از نهایت زیبایی این نوشته است...

از شوم بختی است که در این زمانه مفلوک،
زیبایی ها به گریه می اندازند.

کاش هیچگاه، ... اینجایی نبود! که خاطرت را بیازارد
از این جملات خیلی‌ خوشم اومد

از دل بودند!

شبنم 1389/01/23 ساعت 17:00 http://blur.blogsky.com

بی تو
شب های اردیبهشت

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد