می گویم، مگر می شود دلم بی دستهای تو نگرید؟
مگر می شود خدا چشم های مرا ببیند و دلش های های باران نخواهد؟
اصلا مگر می شود بهار بشود، بی تو، من باشم، ... و تو گمشده میان تک تک این لحظه ها، نامم را صدا نزنی؟
باز گول خوردم ... تو نبودی!
این روزها، شب ها از لای کتابهای آشفته ام انگار دستهای تو تکان می خورد.
ولی تو ... نبودی، نیستی،
یک سوال،
... کجا رفته ای این همه سال بی انتها بی من؟
اگر بیایی قول می دهم، ... قول میدهم ...
که از هیچ چیز بی انتها سخن نگویم.
قول حتی شاعرانه هم خوب نیس!
نه عزیزم؟
دستت رو نشه!
شعر قشنگی است...گل
chi begam
merc az umadanetun
Az che babat ru nashe
gul khordan adiye!!bepa gol nakhori az lahzehaii ke khiyalian!va goftan az chizhaye bi enteha khodesh ye jor jorme!!napors chera dalilesh dar darune har kase!
نه .. هیچ کدوم از این لحظه ها خیالی نیست.
من از واقعیت گفتم.
دوست من نوشته هایت درد دارد،و هر بار که اینجا را می خوانم درد ام می گیرد...
و این موزیک که حس عجیبی بهم داده الان،میشه بگی اسم آهنگسازش چیه ؟و کجاییه ؟ اسپانیاییه؟
سلیقه و درک موسیقایی ات خوبه ،این رو از اسم "حسین علیزاده" تو پیوندها میشه حدس زد..
حضورت گرامی باد
درد، که اندوخته ایست بی آنکه بخواهیم.
بی آنکه شاید بدانیم.
چه دردی بیش از آن که هستیم و شاید نمی خواستیم!؟
شاید تقدیر ... نمی دانم!
موسیقی به زبان ایتالیایی هست
LUNA / G. F. Pintus / R. Musumarra / ALESSANDRO SAFINA
شناسنامه کاملش بود.
و موسیقی، دنیای من شده.
و سه تارم که ناخواسته شده پاره ای از وجودم.
نام خیلی آدمها در پیوند من خالیست ... کلهر، یزدانیان، نفیسی، فلاحتی، ...
گاهی اوقات که نوشته ات را میخوانم حس میکنم که خودم نوشته امش...نمیتوانم نظری بدهم و منتظرم نظرهایش را بخوانم...
چه جالب بود این حرفتون.
چی بگم ... میشه دیگه
مرسی از لطفتون