روانم، ... به سروهای بی انتها،
به سودای یک شاخه از همان نگاه معصومانه،
که ساده با من بود، تمام لحظه های دنیای من را،
یک جسم که نه، یک روح ...
تشنه ام، تشنه ام به سکوت مبهم تشویش.
من به بی انتها کشیده می شوم و تو،
هنوز پشت هاله های دنیا، در انتظاری ...
حالا کدوم یک بیشتر اذیت میشین؟
شمایی که کشیده میشی یا اون که انتظار میکشه؟
بابت کتمنت ممنون...اشاره ی خیلی خیلی جالبی بود..
من عاشق اینجور نقدام
کسی چه می دونه! ...
خواهش می کنم. منم از کامنتاتون ممنونم.
فکر کنم برا من یکی که توهم بود کسی منتظر است . بعدها فهمیدم این من هستم که گم شده و منتظر ام!
میشه دیگه ..
سکوت ...
بیزارم از انتظار
خواه نا خواه دچاریم ...
سکوت مبهم تشویش ...
هنوز پشت هاله ای از توهماتیم ما !
ما ، من ، یا چه میدونم اون ...
...
روانم، روانی ،روان است .
عنوان ش خیلی خوب بود . وقتی آدم خط اول می خونه می فهمه .
خودم بعد از تست چند عنوان که اینو انتخاب کردم، واقعا لذت بردم.
مرسی
سلام
مرسی از حضورتون در وبلاگم....
وبلاگ جالبی دارین....
و فضایی متفاوت ....
خواهش می کنم. مرسی.
انتظار.کاش انتظاری نبود
اقتضا ...
:)
بازم اظهار شرمندگی و ارادت ...
جوابها رو خوندم و خوش حال میشم باز هم کامنت بذاری برام،اما خوبی هارو وقتی لگد میزنی باید جمع کنی لهٔ شده هاش رو از زیر پات.سعیم رو میکنم جمع کنم و اینکه ممنون!!!
خوشحالم که با آدمهای متمایزی طرفم.
اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت ابرویت را به تاراج میبرد مهم نیست که او مال تو باشد مهم اینست که فقط باشد ، زندگی کند ، لذت ببرد و نفس بکشد
به دلم بی اندازه نشست