در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

کابوس بیداری

سکوت کرده اند، تمام دلخوشی های دنیا. زندگی بر عکس همان حرف های خیلی اشباح، زیادی گاه شیرین است. انقدر که دلت، سمفونی لبخند بخواهد. کنسرت پیانوها و گیتارها و ویولن ها، و دلت که تنها خنده بخواهد از نگاه فرو ریخته نوازندگان آماتور که عین آرشه میمانند و انقدر روحت را صیقل می دهند که دیگر هیچ چیز از آن باقی نماند. 

 

و گه گاهی شبیه همان ملودی تم پیانو، ... می لغزد نگاه تب دارش روی همین شبهای خالی سکوت. که غرور را بفهمی از رابطه ناهنجار باران با پنجره ها! کلا کابوس بود ... کابوسی که دیگر امروز ادامه نخواهد یافت. باز، خواب دیدم سیگار میکشم. چه خواب های ما هم طعم لایت پست مدرن گرفته دیگر! تقصیر همین پل استر ملعون است که ما را از تمام فرخندگی های دنیای دموده نوستالژی بیرون کشید. حالا، گاه دلم هوای یک پیاده روی دو نفره روی سی و سه پل می خواهد. 

 

دریغ ... شبهای ما، رنگ این چیزها را از دست داده است ... غلظت زندگی که زیاد می شود. خیابان ها غمگین و خلوت می شوند. تو می مانی و باران و کافه های نیمه شب های سکوت. خلوت تر از همه نورها، آدمها و ... سنگین است نگاه شبانه دیروز! دلم عجیب استینگ می خواست! بعد از آن کنسرت کلاسیک که روی ذهنم سکوت کرد ... 

  

اسامی به کار رفته

The Piano Theme | The Piano | Micheal Nyman

Paul Auster - نویسنده پست مدرن آمریکایی

STING

 

 

 

 

Blind Singer and Jazz Pianist Ray Charles Performing in Concert at Carnegie Hall By Bill Ray

نظرات 10 + ارسال نظر
لونا 1389/03/06 ساعت 15:13

تو را به خدا نگو رنگین کمان شب های من دیگر رنگ های خاص خود را از دست داده است.
پیاده روی...

بحث این حرف ها نیست. | بحث چیزی است که سالهاست از میان آدم ها رخت بسته است.

چقدر حال و هواش خصوصی بود البته این نظر منه.
کاش تو نظرت بیشتر واسم توضیح بدی (راجع به کامنتت در مورد قضاوت گفتم.)

چشم.

چقدر حال و هوای خصوصی داشت.دلم می خواست راجع به نظرت بیشتر توضیح بدب(کامنتی که برام واسه قضاوت گذاشته بودی

چشم.

بین این کمدی با اون کمدی که به من نسبت دادی،تومنی دوزار فرق بود!
-
قربانت

چی بگم ...!

شما هم با نرم افزار پیش بینی نتایج مسابقات فوتبال پیش بین سافت برنده جوایز این مسابقات باشید.

گاهی زندگی انقدر شیرین میشه که دل آدمو میزنه شیرینیش و حال ادم رو بد میکنه...
گاهی هم از تلخی اشک آدمو در میاره
کلا زندگی هیچ وقت اعتدال نداره

اعتدال؛ | گم شده میان این روزها

لونا 1389/03/06 ساعت 19:41

م هم آدمم اما دوست ندارم این چیزها از من رخت بسته باشد.

می دونم ...

شاید لازم باشد گاهی اوقات خودمان برای خودمان نوستالوژی را رنگ کنیم!!مثل همان لحظه ها که دیوانه وار کنار لبه ی جوب راه می رویم!!اما قبول دارم !همه ی ما در روزمره ی مدرنیزه شده گم شدیم!!

... زندگی تمام آنچه باور داشتم نبود | انگار تنها گذشته برای آدم باقی می ماند ...

ساقی 1389/03/06 ساعت 23:39 http://f21.blogfa.com

سر فرصت میام میخونم پستتون رو :)
ببخشید !
تمرکز درست حسابی ندارم الان S-:

اختیار دارید :) همینم از محبتتونه !

من هم پیاده روری دو نفره می خوام شدیییییید

... « تو دریا باش و من، | جویبار عشق و در تو جاری » | میشه دیگه ... | گاه آدم دلش می خواهد

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد