در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

وهم سایه ها

سایه ها ... چشم هایم را دزدیده اند، 

حالا سالهاست که تنها،   

روح تیره رنگشان را روی دیواری بلند می بینم.  

وهم شبانه تلخی است، برای من که جایی میان تابلوی جیغ، گم شدم ...

نظرات 2 + ارسال نظر

میان جیغ؟بین فریاد بین داد گم شدن مثل فرو رفتن توی مرداب میمونه!

تحلیل رفتن مدام | انتهای بی سرانجامی یک سایه، | که برای بقا | باید سر به گرداب فرو نهد ...

میدونی وهم قدرته و به نظرم ترس از اون بی معنیه..
سایه ها اگر چه تاریک و وهم آورن اما ساکت و مظلومن..
واقعا یه کم بهش فکر کنین
بعضی تلخی ها پر از آرامشه...پر از رمز و رازهایی که آدمو به خود آدم نشون میده...
مثل همین تابلوی جیغی که میگی
من بارها وقتی اون تابلو رو دیدم به جای وهم به یاد تمام جیغ های بی صدایی که توی خودم کشیدم افتادم...

خوبی دوست عزیزم؟

یه کم که ... من اگر فکر نکرده بودم که نمی نوشتم! من زندگیم نه به شدت نوشتم اما دستخوش این چیزهاست ...

تابلوی جیغ ... پر از انعکاس قرن سیاه و سفید مردنه !

به مرحمت شما!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد