در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

برداشت پنجم

« تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به اختراع اتومبیل نیست. با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود ( یعنی اسبهایش را برداشته به جای آن موتور گذاشته بودند ) و بعد کم کم شکلش متناسب با این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود، کار بیخ پیدا کرده بود. ( اختراع زن سنتی هم، که بعدها به همین شیوه صورت گرفت، کارش بیخ کمتری پیدا نکرد. ) این طور بود که هر کس به تناسب امکانات و ذائقه شخصی، از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه تغییراتش، گاه، از چادر بود تا مینی ژوپ. می خواست در همه تصمیم ها شریک باشد اما همه مسئولیت ها را از مردش می خواست. می خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش اما با جاذبه های زنانه اش به میدان می آمد. مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما، اگر کسی به او چیزی می گفت، از بی چشم و رویی مردم شکایت می کرد. طالب شرکت پایاپای مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد. خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظر جدی تلاشی نمی کرد. از زندگی زناشویی اش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت. به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما، وقتی کار به جدایی می کشید، به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای دیگری حرام شده بود تاسف می خورد. » 

 

 رضا قاسمی | همنوایی شبانه ارکستر چوبها

من هر گونه اتهام قضاوت در مورد متن فوق را به شدت تکذیب می کنم! اما این کتاب، زیبایی های خاص خودش را داراست ...

نظرات 8 + ارسال نظر

زیبایی خاص خودش را داراست ؟ . . .



+بیا پیشم . . .

آره ... رمان فوق العاده است. این حرفا هم اگر بد بود که نمی ذاشتم اینجا. من خیلی جاها موافقم با نویسنده!

اونم چشم

زینت 1389/03/10 ساعت 00:13 http://touch-66.blogfa.com/

to faseleha ra bebino man negahha ...

...
مرسی

‌دایی 1389/03/10 ساعت 19:14 http://flex.blogsky.com

مرحله گذار نفرت انگیزه.
نیمی از دغدغه های ما از زندگی کردن در این برزخ ناشی می شه

مرسی از حضورت

فمینیست نیستم موافقم خانم ها واقعا اگر بخوان بد بشن بد میشن و اینکه هیچ ثباتی ندارن...
به طوری که آدم روانی میشه

... :)

من نمی دانم این نویسنده در مورد چه عصری سخن گفته اند! چون این گفته ها برای من غیر قابل درک هستند، اینکه آیا واقعاً زنهای ایرانی دارای همچین خصوصیاتی بودند؟!!
اما تا آنجایی که من اطلاع دارم تاریخ خیانتی را که همیشه مردهای ایرانی در حق زنهای ایرانی روا داشتند را در هیچ جای دیگر به چشم ندیده است!
اما به هر حال شاید اینطور باشد که ایشان بیان کردند و مدرنیزه شدن زنهای ایرانی شباهتی با اختراع ماشین داشته باشد ولی مردهای ایرانی که هنوز که هنوز است چرخ کالسکه شان می لنگد!
درست است که من در آن زمان حضور نداشته ام اما مطمئن هم نیستم که همیشه همه مسئولیتها گردن مردها بوده و مطمئنم که هیچوقت هم هیچ زنی همچین چیزی رو خواستار نبوده و این را هم می دانم که تنها خواسته آنها فقط داشتن حق اظهار نظر بوده! و اگر ما توانسته ایم امروزه به آن برسیم مصوبش چیزی جز تلاشهای همان زنان برای گرفتن حقشان نبوده...(نجات یک کشور از تفکرات منبسط)
و کاش می توانستم به این نویسنده گوشزد کنم(البته اگر واقعاً در مورد فطرت زن اطلاعاتی داشته باشند)که پوشش زنها همیشه برای جلب توجه نبوده! وقتی که به یک زن هنگام خرید لباسهای زیرش دقت کنید او قشنگترین ها را انتخاب می کند،او خوب می داند که قرار نیست هیچ کسی آنها را ببیند اما باز هم قشنگترین ها را می خرد! یک زن همیشه دوست دارد خود را زیبا ببیند،بدون توجه به توجه دیگران و صرفاً فقط برای ارضای روح خودش! و فطرتش ایجاب می کند که لباسهای باز بپوشد،چون فطرتش میل به برهنگی دارد،فطرتی که خدا در نهادش قرار داده است.......
و حالا این سوال برای من پیش می آید که اگر زنی سعی کند ظاهری زیبا داشته باشد شخصیتش زیر سوال میرود؟اگر سعی کند با تبعیت از فطرتش و نه جلب توجه دیگران لباس بپوشد نمی تواند انتظار این را داشته باشد که بر اساس شخصیتش سنجیده شود؟!!
هنگامی که زن ایرانی چادر به سر کرد بالاجبار این کار را کرد و وقتی که مینی ژوپ پوشید باز هم بالاجبار این کار را کرد،زن ایرانی هیچوقت اراده ای برای بیان کردن عقاید و خواسته هایش نداشته و من فکر نمیکنم که این برای مردهای ایرانی یک افتخار محسوب شود،حالا اگر این نویسنده آن را ضعف زنها دانسته من هیچ حرفی جز سکوت ندارم!
و اما سخنی با شما دوست بلاگ نویس عزیزم:
فکر نمیکنید که توی هفته گرامیداشت مقام زن مجال مناسبی برای آپ کردن این مطلب پربار نبوده؟
آیا هنوز هم مردهای ایرانی دارند در حق زن های ایرانی خیانت می کنند؟

این تمثیل تاریخی شما از کجا بر می آید؟ من بسیاری کشورها را می شناسم که رفتار شدیدتری در مسئله مرد سالاری دارند. کشورهای آسیای شرقی، اسپانیا ... حرف های از روی هوا زیاد زده اید. اینکه به جایی رسیده اند زن ها و مدیون مرحمت فلان کس ها هستند و راجع به پوشش و حجاب و چادر ... چه کسی را گول می زنید؟ مردها را؟ زن ها را؟
فطرت انسانها دیده شدن هست! خیال بافی مغرورانه نکنید!

از نظر من تحول ایرانی کلا شبیه اختراع ماشین است ... مرد و زن ندارد! محتوای غالب چیزی جز توهم صرف از مدرنیسم نیست! البته همیشه حرف ها قاطعیت و جامعیت ندارند.
اگر همان زمان که شما می کویید مرد سالاری انقدر شورش را در نمی آورد و بزرگترین جنایات ضد انسانی را به کار نمی برد اکنون جریان مسخره فمنیست هم شاید انقدر شورش را در نمی آورد. این مسخره ای که می گویم به خاطر توهم های اغراق آمیز این فرقه است وگرنه در جامعه ای که انسان در آن زندگی می کند صندوق حمایت لزوم خاصی ندارد.

بیشتر لحن یک طرفه و کمی از روی باد شما مرا واداشت تا اینگونه بگویم ...

راجع به هفته گرامیداشت! تا جایی که من یادم هست روز بود، بعد هم قضاوت بیخود نکنید انقدری جایگاه دارد یک زن که خیلی از پست های من شامل نگاه واقع بینانه به نقش زن است اما به شخصه دلیلی برای این اقدام نمی بینم. هر انسانی از همان ابتدا در ذهن من جایگاه خودش را داشته است! این مطلب هم اتفاقا بسیار پربار بود و اگر کسانی چون شما کمی اعتدال و انصاف را رعایت کنید چندان خلاف واقع هم نیست گرچه به عقیده من هر دو جنس این اشکال را دارا هستند!

خیلی چیزها به خیلی کس ها هنوز خیانت می کنند نه فقط مرد به زن!
ادامه این بحث هم از حوصله من خارج است! شما خودتان به شخصه به نویسنده گوشزد کنید! من سخن گوی حقوق نویسنده در وبلاگ نیستم!
ولی نویسنده نویسنده خوبی است. کتابش هم راجع به مردسالاری و زن سالاری و این حرف ها نیست. این متن هم جای خودش را داشته است، حالا بخوانید متوجه می شوید.

شاید باورتون نشه که با این جوابیتون چقدر حس شیطنت منو تحریک کردید،ولی من نمی تونم همچین اجازه ای رو به خودم بدم چون ممکنه شیطنت های من باعث آزار شما بشن،البته اونها چیزی بیشتر از یک شیطنت نیستند ولی خب بعضی از آدمها میتونن خیلی پیچیده باشن،اما به هر حال من نمی تونم حداقل از گفتن این جمله بگذرم،اینکه: شما یک مـــــــــرد واقعی هستید!
راستشو بخواید من اصلاً انتظار همچین واکنشی رو از یک چهره ادبی نداشتم!
اولا بحث من از خیانت مردها در حق زنها چیزی بیشتر از مردسالاری بود کاش مردهای ایرانی فقط تفکر مرد سالاری داشتند!
دوما من یک طرفه به قاضی نرفتم و هیچوقت هم فقط از رفتارهای زنها دفاع نمی کنم(بد نیست مرور دیگه ای رو مطالب پرباری که ازش اسم میبرید بندازید اونوقت یک طرفه بودن براتون مشخص میشه)این تصور رو هم دارم که رفتارهای مردها هم میتونن اون چیزی که اکثر زنها تصور میکنن نباشن به عنوان مثال همیشه نمیشه گفت که نگاههای مردها به زنها از روی هوس بوده شاید به قول یکی از اونها دیزاین لباس اون خانم توجهش رو جلب کرده نه اندام اون.......
ولی به عنوان یک زن نمیتونم همه حرفهای این نویسنده رو بپذیرم(البته منم کاملا با اون بند سومی که شما گفتید موافقم)
مسلما وقتی که شما مطلبی رو توی بلاگتون عنوان میکنید یعنی اینکه شما تمام محتوای اون مطلب رو پذیرفتید و از اون لحظه به بعد شما هم موظف به دفاعیه از اون مطلب هستید! پس نمی تونید خودتونو مبرا از انجام این کار بدونید! و اگر هم که خودتونو مبرا میدونید پس چرا انتقاد من از نویسنده اینقدر برای شما ناراحت کننده بود؟
من قصد جنگیدن با نویسنده یا شما رو نداشتم،(جنگ صهیونیستها دیگه جایی برای جنگیدن بقیه مردم دنیا نذاشته)فقط اون چیزهایی که لازم دونستم در رابطه با این مطلب بیان کنم رو گفتم،شما هم اگر به این بیانات یقین داشتید میتونستید منو در رابطه با اونها خیلی بهتر از نویسنده توجیه کنید و اگر هم نداشتید احتیاجی به توجیه کردن اونها نبود،چون من که شما رو مورد اتهام قرار نداده بودم،من فقط یک انتقاد کوچیک از شما کردم،نــــــــــــازنیـــــــــــــن، من فکر نمیکنم انتقاد پذیر بودن خصیصه بدی بوده باشه........
چطور شما نمیدونید که این هفته رو هفته گرامیداشت مقام زن نامگذاری کردند؟!!یعنی میگید که من اینو از خودم درآوردم؟!!فکر نمیکنم آدم تی وی گریزی باشید!
و حالا از همه اینها که بگذریم فکر میکنم بهتر باشه که در مورد نوشته های خودتون چیزی بگم،من هیچوقت اولین کامنتمو جزئی و در مورد یک مطلب بیان نمیکنم،در مورد بلاگ شما هم اصلاً همچین قصدی رو نداشتم ولی به خاطر اینکه اولین باری که بلاگتون رو باز کردم اونقدر حالم بد شد که مجبور شدم یه مسکن بخورم و استراحت کنم و فرصتی برای کامنت گذاشتن پیدا نکردم، وقتی هم که دوباره بلاگتون رو باز کردم تا بتونم کامنتمو بذارم با کمال ناباوری شما این مطلب رو آپدیت کرده بودید(همون بحثی که گفتم آدمها میتونن خیلی پیچیده باشن) و من هم نتونستم از کنار این مطلب بی تفاوت رد بشم،و حالا اگه بخوام کلی در مورد نوشته هاتون چیزی بگم فقط می تونم اینو بگم که تا الان هیچ نوشته ای به اندازه دل نوشته های شما نتونسته بود اینقدر برای من تاثیر گذار باشه،اونقدر که خوندن هر کلمه از اونها منجر به ریختن یک قطره از اشکهای من شد! البته شاید بیشترین محرک برای اشک ریختن من فضای غم انگیزی بود که صدای موسیقی ایجاد کرده بود ولی با همه اینها نمی توم دل نوشته های شما رو بی تاثیر بدونم،چون هیچوقت غم انگیز بودن اون موسیقی باعث اشک ریختن من نشده بود،میتونم بگم که مدتها بود به این صورت اشک نریخته بودم،به همین خاطر فکر میکنم که باید از این بابت ازتون ممنون باشم........

نظر لطفتونه ...

حالا همه را هیچ اینکه من یک مرد واقعی هستم یعنی چه؟

نه من بیخودی به کسی لطف نمی کنم!
یعنی اینکه واکنشهاتون از نظر من خیلی مردانه بود!
خوشحال نیستید از اینکه یک مرد واقعی هستید؟

چرا خوشحال نباشم!؟ ... مرسی :)

شاید این اولین بار باشه که از خوشحالی یه نفر اینقدر خوشحال شدم! چون هیچوقت رنگ خوشحالی رو تو نوشته هاتون ندیدم

... به هر حال ممنونم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد