در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

Cafe De La Care MONTPARNASSE

دیروزهای ما چه زود گذشتند و چقدر کش آمده اند تا همین پناه گاه من، روزی که قطاری از دیواری گذشت و این شد، دنیای آشفته تازه ای برای دیدن چیزهای خیلی زیادی از تاریک خانه های بی سرانجام نیستی و سقوط. و صدای تو که هنوز در یادم مانده است که : « من هم می خواهم! » و چقدر ساده همین چند واژه کوچک، مرا به خیال اقاقی ها برد باز. همیشه تصویر این خاطره روشن از میان هزار توی خاطرات رنگ و رو رفته ام، به جای خواهد ماند. 

 

و چقدر خوشحال بودیم. چقدر ساده شب های بعد از آن رنگ و بوی همان روز ساده گرفت! دنیا گاه خیلی خیلی کوچک می شود. حالا خیلی وقت ها تصویر مات یاد می آید در هجوم پلک های من ... خلاصه می شوم در همین! در همین تصویر سیاه و سفید، که قطاری از دیوار بیرون می زند. راستی خیلی حرف های همیشه سایه ها، همین طور آرام آرام از حضور آدم می گذرند.  

 

+ زندگی چقدر فرق داشت اگر چیز دیگری میشد. چیزی مثل همین پرده ساده! و همان کافه قدیمی کنار دیوار « Cafe De La Care MONTPARNASSE » چقدر حال و هوای دیگری می گرفت. با پنجره هایی به سبک کلیساهای دوره بیزانس. 

 

+ این لحظه ها را از همیشه بیشتر دوست دارم. حالا دیوار من، دیگر سفید و بی انتها نیست. گاه گاهی قطاری از روی آن هم عبور می کند. حالا، خیلی چیزها عوض شده است ... خیلی چیزها!

نظرات 10 + ارسال نظر
ساغر 1389/03/14 ساعت 17:24 http://www.tintless.blogfa.com

شرط می بندم من فقط راهی بودم که تو باید از من رد میشدی!!

منظورتون رو متوجه نشدم!؟

خدا مثل همین قطار بهت نگاه میکنه.

شایدم

سلام ..

سلام

ساغر 1389/03/14 ساعت 21:29 http://www.tintless.blogfa.com

ما برای رسیدن به نقطه پایان باید از زندگی عبور کنیم و زندگی هم از ما.

:) متشکرم ...

ساغر 1389/03/14 ساعت 21:45 http://www.tintless.blogfa.com

متوجه شدین منظورمو؟؟

بله البته ... ممنونم.

ساغر 1389/03/15 ساعت 12:25 http://www.tintless.blogfa.com

لینک :)

و فردا هم خیلی‌ چیز‌های دیگه عوض می‌شه دیگه شاید دیواری شبیه به دیوار‌های دورهٔ بیزانس که تو کوچه پس کوچه‌های این شهر تنگ هست شاید دیگه نباشه شاید این کهنه بودن‌های صمیمی‌.این قطار‌های رنگ و رو رفته شاید فردا کافه‌ای دنج حتا برای خوردن یک قهوه هم نباشه

اینم میشه دیگه ... | ممنونم

خیلی چیزها عوض شده ، خیلی ها هم عوضی شدند ، تو اما هنوز هوای همان دیوارها و قطار ها را داری .. خیلی خوبست ، خیلی خوبی ..

ما هم گاه دچار خماری می شویم!
... اغلب به این جمله خیلی چیزها عوض شده است، توجه بیشتری داشته اند!

متشکرم.

زندگی همینه گاهی..!

:)

ریحانه 1389/03/16 ساعت 11:41

اما همه چیز قدیمیش قشنگ تره...
عوض شدن خیلی چیزا نشونه ی خوب بودنشون نیست
و من هرچی نگاه میکنم انگار گذشته ها زیبا ترن

خیلی چیزهای گذشته ها رو دوست ندارم ... | و خیلی چیزهای حالا رو

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد