در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

تلخ ترین کمدی من

حالا وقت آنست، که رو به روی هم بنشینیم و قهوه بنوشیم و بخندیم ... بخندیم ... به همه چیز! 

 

+ ( ... )

نظرات 43 + ارسال نظر

چقدر این موقع ها خوب می شود همه چیز ، اگر و تنها اگر ، به چیزی فکر نکنیم ..
-
تصدقت

آنوقت شاید بتوانیم حس کنیم که این تلخ ترین کمدی دنیاست

اپ که می کنی یه خبر بهم بده دیگه
باشه؟

سعی می کنم چشم |

لونا 1389/03/18 ساعت 10:47

این کار را باید تا دیر نشده است انجام داد...و این تلخ ترین کمدی بهترین اوقات خوش با تو بودن است،چرا که دیگر هیچ کس ،هیچ سایه ای حتی در خیالم حق عبور ندارد...
چه ساده متن هایت روحم را جلا می دهد...

:) تا دیر نشده!

لونا 1389/03/18 ساعت 10:57

اما متن پایینی ...
هر چه بگویم کم گفته ام ،و اگر من و تو حقایق آن متنیم بدان من عاشق همین سایه ام و باورم سرشار از هّمان سایه است
...دیگر حتی اگر سایه ای بر دیوار اتاقم نرقصد ،شب هم دیگر معنایش را برایم از دست خواهد داد...
بگذار صادقانه بگویم دستان تو بی دستان من فقیر نمی شود...اما این منم ،این لونای توست که محتاج تراز گذشته گدای دستان پر مهرت است...

پست پایینی برای من نوشته عمیقی است.

ناتالی ...

یک فنجان قهوه برای من هم .

کمدی تلخ می خواهی؟

سلام
اگه محصل هستی توصیه میکنم حتما به اولین انجمن تخصصی درسی ایران یه سری بزنی و از مزایای اون استفاده کنی.
اگه سوال یا مشکل درسی هم داری میتونی عضو بشی و سوالتو اونجا مطرح کنی تا اساتید آموزشی جوابتو بدن

قهوه جوش 1389/03/18 ساعت 13:15

کمدی های تلخ رو با یه کیلو شکر هم نمیشـه شیزین کرد

آشنا بودا ... :) !

به عمر از دست رفته...

نه حتی آنقدرها پیچیده ...

ساغر 1389/03/18 ساعت 14:56 http://www.tintless.blogfa.com

بعد از این کمدی دیگر زندگی برایم معنایی ندارد!!

چیز سختی است | معنای زندگی ... | من به انتهای دنیا رسیده ام

هی فلانی ..

هی فلانی؟

مریم خالقی 1389/03/18 ساعت 16:41

من با تلخ ها گریه می کنم
می خواهد قهوه باشد
یا شکلات تلخ...
هنوز نوبت خنده هایم نرسیده...

این نوبت هیچ گاه | از هیچ سایه ای نخواهد رسید | دلم تلخ است !

اینجور موقع ها گاهی خنده هم نیست. پوزخنده بیشتر. هرچی هست موقعیتهای جالبیه.
از حرف زدن که بهتره...نیست؟

اتفاقا از ته دل خنده نه پوزخند! ... تا مخاطب کی باشه، در مورد من، خیلی حرف زدن با این آدم رو دوست دارم.

ممنون + لینک + گل

خواهش می کنم | مرسی

ریحانه 1389/03/18 ساعت 19:03

گاهی که گرفته ام..گاهی که واژه ها کنار هم نمیشینند تا حق متن را ادا کنند اجازه ی سکوت میدهید؟

وقت آنست که قهوه ای تلخ بنوشید و به گرمی و شیرینی لبخند بزنید..
گاهی تلخی آرامش عجیبی میدهد..

ممنون که اومدی دوست عزیز |

شبنم 1389/03/18 ساعت 20:50 http://blur.blogsky.com

وای خدای من نوشته پایینی عالی بود اشک من رو در اوورد
اصلا من کجای زمان گم شدم که دیگر هیچ باورش ندارم! باور ندارم ثانیه ها می گذرند. اصلا نمی فهمم چطور پشت سرهم ردیف می شوند و انگار که خیال گرفته باشدم، ... چطور می شود من فقط همین حالا باشم؟ ...
انگار از زبان من حرف زد چقدر زیبا بود .

ممنونم لطف داری به من.
نوشته پایین برای من یک حادثه بود!
خیلی عمیق بود تو روح من.

shahrzad 1389/03/18 ساعت 20:59 http://hichopoch.blogsky.com/

اگه خواستی‌ جواب بده.باشه؟!چند سالته؟می‌پرسم چون هضم نوشته‌هات مثل روزنامه خوندن نیست.و اینکه از چی‌ مینویسی؟منظورم دلیلت چیه این سایه‌ها چرا پراکندن؟چرا؟!

تو پروفایلم هست. بیست و یک سال.
شاید چون روزنامه نگار نیستم! :) ... سایه های کی پراکنده نیست؟ دنیای من اینه، سایه من اینه، جور دیگه ای بود تعجب داشت.

و اینکه من دارم وجودم رو می نویسم. هستیم رو. اگر چیزی میگم شاید تو دروغ دنیا نباشه اما هست! تو واقعیت هست.

و بستگی داره، مخاطب من یکی نیست. ناتالی، لونا، ارواح، سایه، خدا، ... و شاید اینا گاه همزمان یک معنی رو داشته باشن. و گاه نه. ( و لونا کسیه که به خاطر اون اینجا رو ساختم. )

ساغر 1389/03/18 ساعت 21:10 http://www.tintless.blogfa.com

تا وقتی زنده ای همیشه زندگی کن..

وقتی مردم چی؟

جون عزیزت لینکشو به منم بده

میام تو بلاگت میگم.

ساغر 1389/03/18 ساعت 22:07 http://www.tintless.blogfa.com

گفتم تا وقتی زنده ای

گاه، حسی جدای زنده بودن دارم.

shahrzad 1389/03/18 ساعت 22:17 http://hichopoch.blogsky.com

حالا خیلی‌ خوب متوجه همه چیز شدم حالا راحت تر می‌تونم نوشته‌هات رو بخونم:)

:) ...

پست قبلیتون حس عجیبی داشت...
سفیدی فقط از هزاران هزار سال نوری زیبایی دارد...
من کجای زمان گم شده ام که دیگر هیچ باورش ندارم...

راجع به پست قبلیم یک اتفاق خاص بود.

م ی ن ا 1389/03/19 ساعت 10:23

من سالهاست که دچار این کمدی تلخ شده ام...

تلخ ... !

م ی ن ا 1389/03/19 ساعت 10:42

منم میام...منم میام....
آخه شما چطور بدون من قهوه از گلوتون پائین میره؟!برا من یه دونه ترک سفارش بدید تا بیام...
شما که فکر نمیکنید من مزاحمم؟!خودم میدونستم که نیستم.....

...

به همه چیز .... ؟‌

مطمئنم در نهایت این قهوه نوشیدن چیزی پیدا می کنید که اصلا خنده دار نیست .... مطمئنم ....

از همان ابتدا هم نبوده است!

+ متشکرم از حضورتون

سحر 1389/03/19 ساعت 13:31 http://www.pinupgirl.blogsky.com

زنده گی گاهی همینه به خدا

چه می توان کرد!

پایتم خراب
قهوه بخوریم و بخندیم و فکر نکنیم به خودمون

:)

قهری دوست عزیز؟
کجایین؟
سایتون سنگین شده..

نه بابا ... میام به زودی!
+ مرسی که میای

تلخ/ چه واژه ی شیرینی

ترجیح میدم بخندم به ریش همه ی ما ها

که کاممان لیاقت همان قهوه ی تلخ را دارد

انسان ها مرده اند

merc az cmnte zibat. Va mazerat mikham ke be dalile mashqaleye ziad, felan nemitunam biam webloget. Keyboarde farsiam ye modat nadaram. Ba mobile javabe cmnt midam.

آری ، چاره دیگری ندارم !

...

بابک 1389/03/20 ساعت 23:13 http://pouls.blogsky.com

... و شاید تلخی این کمدی به مانند تلخی قهوه ای که می نوشیم لذت بخش باشد.

merc!

چرا آپ نمی کنی پس؟

maziqeye emtahana va nadashtane laptopam! Dast be dast dadan ta up natunam bokonam! Chareyi nist!

سلام چطوری دوست من !

یه چند وقت درگیر بودم نتونستم درست و حسابی بخونمت ،این متنت منو یاد قهوه و سیگار جیم جارموش انداخت و اون خنده های بنینی ...حس نوشته های تو هر بار منو یاد خودم میندازه...

mamnun ke umadi.
Kheili vaqt bud asln nemiumadia!

یادم بخیر ...

bale!

من جدأ خسته میشم هی‌ تا اینجا میام دست خالی‌ بر می‌گردم آاپ کن دیگه

be khoda laptopam dastam nist dastresi nadaram Alanam ba mobile javab midam

خوبه که حتی با موبایل هم یاد دوستان هستی. خوش باش و بخند و بخند و هیچی نگو! این خودش یه لحظه از زندگیه که شاید قشنگترینش باشه!

chakerim

سونیا 1389/03/23 ساعت 00:26 http://allalone.blogsky.com

راهش همین است! به این تلخ ترین کمدی فقط باید با تمام وجود و از ته دل خندید!

کلی سایه نویسی..نمایشنامه های سیاه.. و مرد آکاردئونی را از دست داده ام....لعنت به هر چی پروژه و درسه....

و عاشق این روبرو نشستنم....حتی روبروی خودم...

درسته....!

حسین 1389/03/23 ساعت 17:00 http://www.akslar.com

سلام . مطالب وبلاگتون بسیار جالب بود . خوشحال میشم از سایت من هم دیدن کنین . در ضمن اگه براتون مشکلی نیست خیلی خوشحال میشم من رو با نام "برترین سایت عکس" لینک کنین

ey dard!

سلام با مطلب دستگاه تولید مثل در دختران ، کارکرد آن و مشکلاتی که می تواند برای آن پیش بیاید به روزم خوشحال میشم سر بزنی

زئوس 1389/03/23 ساعت 20:09 http://aiolos.blogfa.com/

ما به این جهان آمده ایم که رنج ببریم،کشته شویم چه دارید که بترسید؟هیچ.از چه کسی باید ترسید؟هیچ کس!!

آپ شد

واقعیت و خیال

هیچوقت نمیشه فهمید که در پس نوشته هاتون چه گذشته!

م ی ن ا 1389/03/30 ساعت 19:10

تلخ به اندازه تمام خنده هایم!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد