در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

La morte

مرگ را دوست دارم اما، ... « از زندگی دوباره می ترسم. »

نظرات 15 + ارسال نظر

این جمله مال بلاگ دوستی عزیز هست:رو صحنه یکی زنده اس چون جرات مردن نداره ؛ یکی می میره چون جرات زندگی نداره ؛ کدوم مهم تره ؟

نمی دونم!

ساغر 1389/03/27 ساعت 22:57 http://www.tintless.blogfa.com

اعجوبه ای ست این حسین پناهی.
+
باور دور.. من هر لحظه می بینم که دارم در ذهن تو بصورت یک نقطه یا شاید چیز ناچیز دیگر در می آیم!

روحش شاد | ذهن من چی باشه که شما درش ناچیز باشید؟
این حرف رو نزنید.

بابک 1389/03/27 ساعت 23:03 http://pouls.blogsky.com

در مورد تشکرت باید بگم خواهش می کنم و این که لینکت می کنم (بدون اجازه)
خوبه که می ترسی
بدون ترس، زندگی و حتی شاید مرگ بی معنی باشه

این اجازه که بیشتر یک تعارفه وگرنه کی بدش میاد!؟
لطف کردی ... مرسی

بابک 1389/03/27 ساعت 23:10

مثه اینکه به پناهی علاقه زیادی داری

میشه دیگه

قهوه جوش 1389/03/27 ساعت 23:26 http://moka.blogsky.com

زندگی دوباره ، تسلّی سرگرم کننده ایست برای کسانی که از مرگ می ترسند ؛ تو اگر مرگ دوست داشته باشی نیازی به زندگی دوباره نخواهی داشت.

حرف متفاوتی بود!

ساغر 1389/03/28 ساعت 01:01 http://www.tintless.blogfa.com

نه خواهش می کنم اختیار دارین. منظورم از این حرف شما نبودین. از خوندن پست پایین این حس بهم منتقل شد.امیدوارم حس درستی بوده باشه

:) ... چرا که نه!

خدا را دوست دارم اما از کشیش ها می ترسم ، این را یادم هست به کسی گفتم ، خوشش آمده بود ، اضافه کردم عشق را دوست دارم اما از زن ها می ترسم ؛ پرسید همان آدم است؟!

همه چیز یک تکراره...
زندگی...مرگ...زندگی دوباره
همه چیز مثل یه صحنه ی نمایشه...
این روزها زندگی خودمو به آلیس در سرزمین عجایب تشبیه میکنم..
چقدر همه چیز غیر عادی و خنده دار و مضحکه...

خوبی دوست عزیز؟

مرسی به مرحمت شما. | ممنونم از کامنتات

همه چیز یک تکراره...
زندگی...مرگ...زندگی دوباره
همه چیز مثل یه صحنه ی نمایشه...
این روزها زندگی خودمو به آلیس در سرزمین عجایب تشبیه میکنم..
چقدر همه چیز غیر عادی و خنده دار و مضحکه...

خوبی دوست عزیز؟

مرا روز قیامت غمی که هست این است ،
که روی مردم دنیا دوباره باید دید

زندگی دوباره مان اگر بر مبنای تجربیات زندگی قبلی می بود خب زیاد هم بدک نبود.. می شد ازش استقبال کرد، اما این جور نیست گویا، هر بار که متولد می شویم همه چیزمان از صفر آغاز می شود و همینش آزاردهنده است.

ممنونم از حضورت

از ته دل درک کردم چی گفتی

خرسندم از اینکه درک شده ام

سحر 1389/03/30 ساعت 18:11 http://www.pinupgirl.blogsky.com

مرگ چه واژه ی زیبایی است

اما من از این زندگی بیشتر می ترسم!

مهتا 1389/03/31 ساعت 02:05

چه تضمینی برای زندگی دوباره هست؟ بودن یا نبودنش؟
زندگی کن . .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد