در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

برداشت هفتم

نفس های بریده ماگدا آرام روی گونه اش لغزید و ... و وقت پرواز دست ها شد، از پی هم، در بیکرانگی لحظه ها و گدازه آفتاب، که به کام می کشید سبکبالی جسم ها را و صدای بال زدن پرنده ای، ناله ای، آوای قناری بود در پریدن از شاخساری. و ابرها که آرام آرام آمدند و نوبت پرواز شد، در میانشان. و از پس ابرها لبخند فرشتگان که رنگین کمان شد در نسیمی که وزید و لحظه ها را باز آورد و لحظه ها که آهنگین شتاب گرفتند، گذشتند، گذشتند و تند شدند، تند، تند، تند ریزش مترنم باران شد و ناگهان آزالیا بود که شکفت و باز بی زمانی شد که تنید لحظه ها را و افشاند ملایمت نجوا را ولطافت بود و لطافت بود و ...  

  

+ رضا قیصریه | کافه نادری

نظرات 4 + ارسال نظر

اینقدر دلم گرفته ، از این مجله کاهی ها می خوام که جدول دشت و نهایتا یه نقاشی ، بذارمش همین طور واشده روی صورتم ، هی بخوابم و هی بخوابم و هی بیدار نشم ..

فراموشی لحظه ای | دنیای بی ارزشی شده !

قهوه جوش 1389/04/02 ساعت 14:29 http://moka.blogsky.com

متن قشنگیه

این متن به همراه آهنگ کافه نادری رضا یزدانی
کلی محشره...
ممنون

خوندی کتابو؟

سلام ...ولادت با سعادت اولین چراغ هدایت وکشتی نجات امام المتقین امیر المومنین را خدمت شما تبریک و تهنیت عرض می کنم و از خداوند می خواهم که ما را از متمسکین به ولایتش قراردهد

احسن به شما اپ بسیار جالبی داشتید ....

مرسی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد