در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

-

اگر زیادی سردم، ...  

اگر خیلی حرف ها می خشکد جایی میان خیال و چشم های تاریکم، ... 

دست خودم نیست! بگذریم ... من هم خوب می شوم.

نظرات 16 + ارسال نظر

هیچکس دست خودش نیست... همه سرد شدن...

...

قهوه جوش 1389/04/02 ساعت 14:27

امیدوارم حالت بهتر شه .

:) مرسی

خوب؟یعنی‌ می‌شه خوب شد؟! پست قبلیت رو باز باید بخونم

امیدوارم ... پست قبلیم رو باید کتاب رو بخونی تا بفهمی این کجاش بوده

هشدار...
بعضی دردها یا خوب نمیشن یاجای زخم خیلی عمیقی را باقی میذارن

بعد مدتها...صفحه ی مشکی و دو مرد در حال قدم زدن....جریان کامنتت چی بود؟؟

واقعا نمی دونم راجع به چی داری حرف می زنی! اون پستت دیگه تو سیستمم خونده نمیشه! :)

خوش به حالتون...

مرسی

بابک 1389/04/03 ساعت 20:53 http://pouls.blogsky.com

عجیبه
به طرز خیلی مسخره ای یاده این شعر افتادم

انهدام

این روزها
این گونه ام ببین:
دستم، چه کند پیش می رود، انگار
هر شعر باکره ای را سروده ام
پایم چه خسته می کشدم، گویی
کت بسته از خم هر راه رفته ام
تا زیر هر کجا
حتی شنوده ام
هر بار شیون تیر خلاص را
ای دوست
این روزها
با هرکه دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است
انبوه غم حریم و حرمت خود را
از دست داده است
دیریست هیچ کار ندارم
مانند یک وزیر
وقتی هیچ کار نداری
تو هیچ کاره ای
من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی
فرهادواره ای که تیشه خود را
گم کرده است
آغاز انهدام چنین است
این گونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان
یاران
وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید
- یک جنگجو که نجنگید
اما ... شکست خورد

نصرت الله رحمانی
-----------------------------------
به امید که همه مون خوب شیم ETERNAL عزیز

خیلی شعرت قشنگ بود ... من چند روز پیش چند بار خوندمش شاید بذارم تو بلاگ.

:) مرسی عزیز.

محمد 1389/04/04 ساعت 02:54 http://shanc.blogsky.com

هر کی خلاصه یه مثلا دردسری داره واسه خودش
اما وقتی از یه کم بالاتر به قضیه نگاه کنیم مثل فیلما و مشکلاتی که دارن و برخوردایی که با قضیه میکنن
میبینیم هرچی بیشتر بخوایم داد و نال کنیم فاییده نداره
باید بزنیم یه بار زهر چشم خفنی از این زندگی کثیف بگیریم که فکر نکنه کسه واسه خودش
مرد اینجاس
راستی این اترنالو خیلی جالب مینویسی انگیلیسی!

میگذره نه؟

مرسی از کامنتت.

دختر سیگاری 1389/04/04 ساعت 12:30

نمیشوی رفیق...خوب نمی شوی...
زخم من و تو و مثل ماها...ابدی است برای عبرت.
-------------------------------------------
دلم برای بلاگت تنگیده بود.
-------------------------------------------
من برگشته ام.

چی بگم ...

مرسی چه عجب! شما لطف داری.
میام حتما

خوب میشیم؟
خوب میشیم!
خوب میشیم...

دلم برای لونا تنگه...چرا نمیاد؟

فعلا سیستم نداره که وصل شه به نت.
میاد مرسی

من خوبم.. تو باور نکن!

...

ساغر 1389/04/04 ساعت 17:21 http://www.tintless.blogfa.com

گاهی زندگی شبیه وقتی می شود که چشمانمان را می بندیم! یک سیاهی عمیق...

و من شاید همیشه در این تاریکیم.

نیلو 1389/04/04 ساعت 18:48 http://www.nilooi.blogfa.com

دو تا گوش میخوام واسه درد دل فراووووون ..
کسی بود آیا‌؟
خوبه تو خوب میشی ..

متاثر شدم ...! تسلیت میگم. میام ... سر فرصت!

خدا برای کسی نیاره دردناکه، شدید

سحر 1389/04/04 ساعت 20:35 http://www.pinupgirl.blogsky.com



در شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند
طناب دار تو را می بافند.. مردمانی که صادقانه دروغ می گویند و عاشقانه خیانت می کنند

خیلی بده نه؟

قهوه جوش 1389/04/04 ساعت 22:58

بیا ! کجــــــــــــایــــــــــــــــی

مسافرت بودم وسط امتحانا!

من هم خوب شدم!

خدا رو شکر :)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد