در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

جمله های خط خطی کشدار

چشم های من، 

هیچ چیز، حتی عبور گاه به گاه خیالی دور، 

مرا به شادمانی بی سبب نخواهد برد. 

 

بیهوده پنداشته ای حالا، 

صد سال از عبورت می گذرد. 

و قلبهای ملول، 

هنوز درکشان به پاره های خیال دنیا نمی رسد. 

 

بیهوده صدا می زدی ریرا؛ 

من در آستانه صد سالگی مردن ... 

 

وهم چیز جالبی است! 

بعدها منتقدان از تویش حرف های فلسفی بیرون می کشند.

نظرات 7 + ارسال نظر
مهتا 1389/04/13 ساعت 00:47 http://otobuseshab.blogfa.com/

نگاهش کن..تا ابدیت

ابدیت!

انگیزه.نه باختن انگیزه نمی‌شه.میتونی شاد باشی‌.البته خودت باید بری دنبالش من شادیمو پیدا کردم نصف شب لابلای کهنه‌های نو شده!وهم!آره جالبه .شاید...

مرسی

ghaleb mobarak;)sadegi hamishe behtare;)

خواستم ببینم انگیزم میاد یا نه باز!

سحر 1389/04/13 ساعت 14:14 http://www.pinupgirl.blogsky.com

قالب جدید مبارک

متشکرم

سحر 1389/04/13 ساعت 14:19 http://www.pinupgirl.blogsky.com

از هر طرف که سر بجنبانی
آوازهای نیمه تمام کسی است
که دنیا را
بیراهه آمده است
تنها
قرچ قروچ صدای درد می آید
از شکسته شکسته ی این دل
جهان
افتادن از خواب هایی هول آور است
و زندگی
زلزله ای که گاه گاهی می آید
>اما نمی رود .

شع: یاسین نمک چیان

شعرهایش زیباست ، شاید روزی روی وبلاگم گذاشتم.

+ مرسی

آخی این قالبه بهتره نوشته ای قشنگت بهتر خونده می شه خوبی عزیزم؟>

مرسی، .. شایدم.

ریرا...
خسرو شکیبایی...
زیباست خیلی ....

مرسی از لطفتون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد