در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

نمایشنامه سیاه

همیشه انتها زیباترین لحظه خلقت است. انتهای یک داستان بلند از سایه ها و عروسک های خیمه شب بازی. آدمهای خوب، آدمهای بد در بازی بی سرانجام زمان ... نمی دانستم می توانی این قدر رنگ های سیاه و سفید را در سکوت این شب دراز بپیچانی و مرگ را خلق کنی ... 

 

این گام ها ... چقدر خسته تر از همیشه در انتظار پایانی تاریک و تنهایند! تو هیچ می دانستی چقدر بیزار بودند آرایه ها از تکامل این قرن های پیچیده! از فهم ... 

 

چقدر زیباست، تنهایی، ... سکوت، و مرگ ...

نظرات 6 + ارسال نظر

به راستی‌ که زیباست

ببخش
حال خوبی ندارم
نمی تونم زیاد توی اینترنت بچزخم...
شرمندم از روت

این حرفا چیه ... اختیار داری

سلام
با اجازه میخوام لینکت کنم ...

لونا 1389/04/20 ساعت 23:01

و آنگاه که می گویی می خواهم تنها باشم خوب می دانم باید افکار تنهاییت را در این ماوا بیابم...
انتهای چه چیزی زیباترین لحظه خلقت است؟مرگ؟تولد دوباره؟
و چقدر در این قرن ها از این موجود یاد می شود ...
من هم به زیبایی مرگ معتقدم...

ساقی 1389/04/21 ساعت 00:30 http://f21.blogfa.com

من بیزارم از این آرایه های فاصله دار ... !

چه دلتنگ!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد