در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

ناقوس

بانگ ناقوس در دلم برخاست 

من سراسیمه وار و خواب آلود 

جستم از جا  

چه بود؟ آه چه بود؟ 

روز شادی ست؟ یا نوای عزاست؟ 

هیچ کس لب به پاسخم نگشود 

باد جنبید و کشته شد فانوس 

شب گرانبار و تیره چون کابوس 

بانگ ناقوس در دلم برخاست 

آه می پرسم از خود  

این چه نواست؟ 

از برای من که می زند ناقوس؟ 

 

| هوشنگ ابتهاج 

  

 

 

 Vincent Van Gogh

نظرات 8 + ارسال نظر
قهوه جوش 1389/05/01 ساعت 21:16

چه شعر قشنگیـه !

لونا 1389/05/01 ساعت 22:51

کشته شدن فانوس یعنی خاموشیه شعله دل من

شایان 1389/05/01 ساعت 22:59

از برای من که میزند ناقوس!!؟
piz add me: vilsoan_zed

انگار که گیر کرده باشی درست همان جایی که همه چیز به خوبی و خوشی تمام شده باشد / خیلی این طوری شدی این اواخر ..
تصدقت

چه آشنا ... :) مرسی

سحر 1389/05/02 ساعت 14:22 http://www.pinupgirl.blogsky.com

باد جنبید و کشته شد فانوس

من تو نظر دادنت مشکلی نمیبینم

antimatter 1389/05/02 ساعت 21:01 http://amnesia.blogsky.com

شعر منو یاده آلبوم the division bell گروه pink floyd انداخت
ونقاشی starry night از van gogh که از نقاشی های مورد علاقه ی منه. نکته ی جالبش اینه که می خواستم امشب یه پست در مورد همین نقاشی تو بلاگم بذارم.
+ این که وبلاگ pulse تعطیل شده و آدرس جدیدم اینی که می بینی

خوشم اومد ، قشنگ بود !

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد