در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

مه آلوده دست های موومان

بیداد شورم، در نگاه تو نقشین خاطراتم به گل های قالی کشیده می شود. یکتا نوایم، در ماتمت به عرش خیال می کشاند مه آلود این صبح سنگین را. خواجوی قلب من، زاینده در ایثار هزار ساله ات، ... چه پاک و صادقی تو موسیقی بی همتای آسمانی. لای پرده های شور و ماهورت، زبانم می ایستد از رضای مصورت. خاطره می شوم سرا پای بیداد و نای نوایم. های های تو انگاره های ترقی من و ماه و زمینی در هیبت بی همتای اوجت. شور می شوم و رِنگ می شوم و زخمه می شوم از ترنم حزن انگیز نهیبت. ببین که نجوا می کنند غروب جاودانه هایم در نگارش سحر خیزان نجوای بی نظیرت. که می خواهم بگویم یعنی سراسر پاکی، بی ریایی، بی آلایشی ... زخمین نگاه تو در پیکر شبهای افسانه و افسون و شعر و سکوت.  

 

نازم به حال و هوای ابریت، نازم به همین ماتم دل انگیزت، نازم به شیدایی بغض گرفته در سیم و ساز و هستی این همه بی انتهای تو. وای، وای، ... آخر هر چه هست، ... انتهای دنیایی به اندازه این همه نگارش بی کلام.  

نظرات 3 + ارسال نظر
لونا 1389/05/11 ساعت 23:51

چندین بار خواندم این بار متنت را...
موسیقی زندگیست ...

کجای دنیا رو با کورتاژ اشتباه گرفتی ؟؟
اینجا اتفاق ها نرسیده میفتند
با انچه که خدا از درون قبر نمیداند به روزم... با سیگار روشن بیا... که در وبلاگ من بر خلاف تمام مکان های عمومی سیگار آزاده

خوب بود اما اترنال همیشه نبود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد