در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

یکصد و نود و نهمین پست تاریخ

چشم هام، به التهاب جاده ایست که تو از آن عبور خواهی کرد. بی هیچ عشیره خونخواه آدمی. به سکوتی که تو را در برش خواهد پیچید. به همان دستهای بی کرانه استغنا. که آرام باشی و هیچ رنگ دنیا آنقدری نباشد که سیاه و سفید را از یادت ببرد. چشم هام به سنگینی نگاه توست وقتی می بینی این آدمها، چه غریبانه تنهایی خود را از یاد برده اند.  

 

می دانی همیشه به این فکر می کردم که من، با این همه احساس پست مدرنی که عالم و آدم را با خودم غریبه می سازد، می توانم تو را ببینم، بفهمم، اصلا چه می شود که آرامش را در موسیقی بی همتای یونان الهه ها درک کنم! یا باید حتما پشت میله های وای غریبی، ... وای بدبختی، ... وای رفتند غریبانه ... بفهمم!  

 

کاش میشد، همه چیز در انتهای ذهن ها نبود. فرصتی بود حتی برای خداحافظی جاودانه با اشیا. آن روز هم رهایمان نخواهند کرد. می دانم!

نظرات 7 + ارسال نظر
[ بدون نام ] 1389/06/08 ساعت 00:36

سلام عزیزم
عنوان وبلاگت خیلی قشنگه
بابت لینک ممنون
من هم لینکت کردم
راستی یه سوال واسم پیش اومده اگه می تونی کمکم کن
مرسی
بای

بابت دقیقا کی ازم ممنونی شما؟

لونا 1389/06/08 ساعت 13:20

چشم هام به التهاب جاده ایست که تو از آن عبور خواهی کرد.
گاهی آنقدر زیبا می نویسی که من نا گزیر از جملات متن خودت برای تحسینت استفاده می کنم.

مرسی عزیزم

"همه چیز در انتهای ذهن ها... "
شاید آنگونه که تو نوشته ای نخوانمش،
اما امیدوارم آن "همه چیز" که برای خیلی ها "هیچ چیز" است در انتهای ذهنم نباشد.

مرسی

اولین جملت عالی بود. وای که چقد از کلمه ی استغنا استفاده می کنی. راس میگی موسیقی می تونه آرامش بیاره. و کاش می شد همه چیز در انتهای ذهن ها نبود.

دهن منو باز نکنا

کاش میشد
راستی دعای غریبی بود

:)

کاش میشد همه چیز در انتهای ذهن نبود و نمی ماند....

مرسی/

من ازت ممنونم

چه کار قشنگی بود .. چه دست بی کرانه ی استغنایی

من فوق العادم!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد