در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

خیلی حرف ها اصلا

یعنی دقیقا می شود گفت که نمی دانم. نمی دانم همان اتفاق فراموشی کی از شاخه های سنگین اردیبهشت ها گذشت. اصلا کجای تاریخ حرف از این شب های دست نیافتنی بود. اصلا آرزو که کلا چیز مطاعی نبود! عادت کرده بودیم گاه به گاهی سیگاری بپیچیم که ما هم از فرنگستان چیز بارمان می شود و یک گروهی بزنند توی سر گروه دیگری که ما از شما بیشتر می فهمیم و این چیزها و دیگر، کسی کاری به کار این حرف ها نداشت که،  

 

 « نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی‌خواهم بدانم کوزه ‌گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم، سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته‌تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را » 

 

دیگر حرفی نیست در این پست.

نظرات 16 + ارسال نظر
ziza 1389/06/09 ساعت 01:45 http://skyahang.blogsky.com/

سلام
وبلاگ قشنگی داری

یه سری هم به سایت ما بزن

http://skyahang.blogsky.com/

مرسی

سکوت...
همه حرفها که آخه گفتنی نیست...

:) ای جان!

عجب شعری... منو برد دوم دبیرستانم که اینو نوشته بودم پشت دفتر فیزکم ... یادمه بچه ها میگفتن از شریعتی...

:)

مرسی که یه خاطره رو برام زنده کردی.

خواهش می کنم

دیگر حرفی نیست در این پست

ای بابا

به قول مکث از زمانی که زبون فارسی عوض شد... یادمون هم رفت چه شد و چه میشود...و دقیقا ها مان به ندانم ها و چه کنم ها تبدیل شد....

مرسی جاودانه/ مرسی....

متشکرم.

نمی دانم پس از مرگم . . .

تو و شریعتی پیوندی عمیق دارید...
این نزدیکی ها ... ادم برفی با باد بادکی به دست به روز شد

چشم مرسی

مریم خالقی 1389/06/09 ساعت 22:51

شریعتی این یه شعرو خوب گفت...

IvIona 1389/06/09 ساعت 23:04 http://maaz0n.blogfa.com

منم نمیدونم!!

خیلی حرف ها را نمی شود زد ، خیلی حرف ها را نمی شود که نزد.. بدیش این است که آخرش فرقی هم نمی کند با هم ..

مرسی کوریون

دختر سیگاری 1389/06/10 ساعت 01:45

نمی خواهم بدانم پس از مرگم چه خواهد شد...
----------------------------------------
سیگار پیچیدنی...همممم...

اون موقع اینطور بود

آخ که رفیق تو بچگی با این شعر زندگی می کردم و همش فکر سوتک بودن گلوم رو می کردم

چه خاطره ای زنده کردیم

ساغر 1389/06/10 ساعت 16:04 http://www.tintless.blogfa.com

دستمان را خواند این روزگار!

روزگاره دیگه

سحر 1389/06/10 ساعت 21:58 http://www.pinupgirl.blogsky.com

چه قدر این شعرو دوست دارم

مرسی

M O K A 1389/06/11 ساعت 01:20

قشنگه .. بیشتر خوشگل

:)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد