در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

-

بسم رب الشهدا و الصدیقین  

این، حرفها، ... خصوصی ترین واژه های دلم را با خدایم به دوش خواهند کشید. همین یک بار، صادقانه تمنا دارم، هر کسی که این ها را کهنه و ریا و خودپسندی و مغایر با عقایدش می داند، به تفکرش قسم می دهم که زخم های بی انتهایم را نشکافد و هیچ نخواند و ساده بگذرد از من که این دل جای هیچ زخم دیگری نیست. این حرفها، خالصانه ترین سوگ های من، وجود من و میراث من خواهند بود و ... اگر کسی خواند، بداند، که این ها را نگفته ام که شانه خالی کنم از کاستی ها و فقدان ها و بدی ها و دردها و زشتی ها و دروغ ها که تنها، حرف های یک انسان و نه هیچ چیز دیگری است.

الهی، به واژه بی انتهای اسمت، به سکوتی که در دلم می پراکنی که بغض می شود و سنگین می شود به روی سینه ام، که تمام من می شود و اشک می شود، به یکتا واژه بی مرز خدایی ات، ... به همین شبهای بی بدیل و زیبایی که آرامشم بخشیدی و به همین هوای ساده خیالم از نقش مهرت که بر گوشه دلم می اندازی،   

 

... می دانم سنگین است حرف زدن برای من، می دانم سنگین است از نیاز گفتن برای من، می دانم چه زشتی ها، که تو را از من دور می کند، اما، مگر نه مهر تو بی کران تر از حد وصف آدمی است!؟ 

 

مگر نه همین یک پناه که برای آدمیست؟ مگر نه همین یک همدم است برای شنیدن و مگر نه همین تنها خدای تنهایی و بی کسی است؟

 

می بینی؟ ... تازه می فهمد دلم که به هبوط یک عمر حسرت می خورد و تازه می فهمد، چقدر غریبانه آرامش بخشیدی به همین ها که داغ دلم را از نو تازه کرده اند! همین گمنامان تو که روحم را شفا می بخشند، جسمم را تازه می کنند، ذهنم را خالی می کنند از کینه و خشم. نگاه کن، نگاه کن چه ساده بد بینی و بدخواهی را از وجودم خالی کرده اند و نگاه کن، همین حالا، چه ساده دلتنگ شده ام! می دانی، چقدر تلخ بود، آنگاه که می خواستم وداع گویمشان و ... دلم نمی آمد! می رفتم و خشک می شدم و باز نگاهم که به طلیعه بی مانند نورشان می خورد، گوشه ای کز می کردم و اشک می ریختم و ... این من نبودم که بخواهم ترک گویمشان! چقدر خواستم، چقدر خواستم پروردگارا، این دیدار را، این میعاد را، ... آخرین دیدار من قرار مده و قدرت می گرفتم و باز لحظه دل کندن، ... خدایا، چه جا گذاشته ای در این سکوت غریبانه که پابند می کند دلم را و هر چه می کنم، وداع، تلخ ترین لحظه تاریخ وجودم است. 

 

خدا، چه آنگاه که معصومانه روی کاغذی نگاشتم شهید محسن چمران و های های، اشک ریختم و هنوز، دیدگانم داغ می شوند از دیدنش، چه آنگاه که دلم لرزید و خودت خوب می دانی و گام هایم بی اختیار، به میعاد شهیدت رفت و چه حالا، که سخت است برایم رهایی و دل کندن از جایی به قداست تمام بیت الاحرام و شهری به وسعت تاریخ معصومانگی شهادت، ... خدایا، هیچ گاه، هیچ گاه، از یاد نبردم که چه ودیعه بزرگی است بر نهاد من و چه عشق سوزناکی است بر قلب من و چه میراث گرانبهاییست. 

 

خدایا، به من یکتایی را بیاموز و زیستنم را برای رضای تو و قدم برداشتنم را برای رضای تو و گریستنم را برای رضای تو و عشقم را برای رضای تو و تفکرم را برای رضای تو و دفاعم را برای رضای تو و حرف زدنم را برای رضای تو و دیدنم را برای رضای تو و قلمم را برای رضای خودت مخلص کن.  

 

خدایا مرا ببخش بر طاقتی که نداشتم و ناتوانیم و بر سست شدن زانوانم از غم و اشک هایم و این همه عمری که هم خطا دارد و هم خطا خواهد داشت و بر ... چه بگویم! تو خود خوب می دانی کجا و با چه زبانی مرا به تمام آنچه در حق تو انجام ندادم و حسرت می خورم، آگاه کنی. 

 

خدایا روح شهیدانت را شاد بدار و برای تمامی آدمها، شادی و خوشبختی و آزادگی را ارزانی دار. خدایا برای دو معلم بی همتایم که بی آنکه دیده باشمشان، شیفته شان گشته ام، شهید مصطفی چمران و شید علی شریعتی، آرامش و رحمت بی کرانه ات را آرزومندم. و ... 

 

و خیلی حرف ها که باز، سر بسته می مانند و کاش، روزی، مرا بفهمشان لایق داری.

 

 

نظرات 7 + ارسال نظر

اینکه چی نوشتی رو الان کاری ندارم
مهم انی بود که ناب بود رفیق
مثل آوای دوتار حاج قربان
مثل فریاد یه زن کرد تو کوه
مثل آیه اول پستت که یه دنیا حرف داشت
با سکوت و احترام

لونا 1389/06/12 ساعت 14:01

این متن زیباترین و قشنگ ترین حرف ها را با خدا داشت...خصوصی چرا؟این ها همه حرف ها و خواست های هر انسان با فطرتیست...
از این خشوع در متنت از اوصاف احوالاتت حظ بردم و اگر حرف های من را باور داری بدان که لونا با متنت اشک ریخت اشک ریخت و دلش لرزید از این همه زیبایی ...
و برای همه دعاهایت آمین می گویم عزیزم.

IvIona 1389/06/12 ساعت 16:32 http://maaz0n.blogfa.com

روحشان شاد.

...

دون ژوان 1389/06/12 ساعت 18:54

همه باید برای افکار دیگران ارزش قایل باشن.

از این جور حرفا که هر کسی نمیتونه به خدا با همین لحن بگه خوشم میاد ...
و روح بهترین آدمایی که گقتی شاد ... واقعا شاد...

میشه خلوصش و حس کرد.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد