در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

انتهای اختیاری بودن

حرف زیادی نیست، ... فقط قحطی انسان و حکایت همجنس بازی گوسفند با گوسفند که آن را هم می گذاریم به حساب نظم نوین جهانی، یا به هر حال هم زیاد فرقی نمی کند ما به حساب چه بگذاریم؛ از همان اول هم کسی از ما چیزی نپرسید!

نظرات 15 + ارسال نظر

از همان اول هم انگار به ما ربطی نداشته...اما داشته...ربطی داشته....


من ترجیح می دهم فقط سوت بزنم!

اینم خوب چیزیه

تنهایی در ذات خود آدم است. می دانی. چون جای شلوغی که باشی تازه می فهمی که تنهایی. آن هنگام پناه می بری به گوشه ها.

داستان نیست!تقریبا حقیقت محضه/

پری 1389/09/03 ساعت 13:39 http://babaee.persianblog.ir/

جالبه!

و همه گم می شویم در این جهانی سازی بی سرانجام...

سحر 1389/09/03 ساعت 18:51 http://www.fly8.blogfa.com

کلن چیزی ب ما ربطی نداره
همیشه باید ببندیم دهنمونو انگار!

ساغر 1389/09/03 ساعت 22:21 http://www.tintless.blogfa.com

یک جانور ِ جدید در هر انتهای اختیاری بودن!
ـ سلام.خوبی؟ خسته نباشی از این همه تک نوشته های باشکوه..

فدات !

[ بدون نام ] 1389/09/04 ساعت 16:32

داستان که طولانیه!از پستای قبلیم باید شروع کنی...

رضا 1389/09/05 ساعت 13:24 http://baleshovgh.blogsky.com

کی چی .کی نپرسید چی نپرسید؟

پس خاموش باش ابله!

کوریون 1389/09/06 ساعت 01:24 http://chorion.ir/

همین .. کسی واقعا نپرسید انتهاشو ، نه؟;)
-
لینکم رو هم تغییر بده

چشم

antimatter 1389/09/06 ساعت 19:55 http://amnesia.blogsky.com

شما بگو کیه چی هستی؟
نه!
اصن شما به من بگو چیه چی (کی) هستی؟
شاید بپرسی چه ربطی داشت به موضوع این پست؟
راستش خودمم نمی دونم
فقط اینو می دونم اگه نمی نوشتمش دچار عذاب سختی می شدم

در ازدیاد نوشته ها و بلاگ های خال تور
تو ناجی ما باش؟!

اگر قابل باشم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد