در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

سوز

و او به خواب می رفت. کنار لالایی کودکی که معصومانه شعرهای خردسالگیش را در خیال آرامت زمزمه می کرد. کنار دست های کودکانه پاییز، ... کنار غریبانگی این همه سال، این همه زخم های بی مرحم آدم ها. « بخوابی بابا ... » بخوابی که صدای بغض های نشکسته ام را نشنوی، که دلت نگیرد که باز، لای این طلسم بی وفایی خم شده پیکر کودکی که از زندگی، فقط می دانست، دستهای مادر یعنی امنیت، که تو یعنی، آخر دنیا ... « بخوابی بابا ... » نبینی می فهمم که دیگر هیچ گاه از خواب بیدار نخواهی شد. نبینی می دانم همه دروغ می گویند. بخوابی نبینی این اشک های مدام بی کرانه را، که بی تو، روی سرخی هیچ شقایقی را تر نخواهد کرد. بخوابی بابا ...

نظرات 16 + ارسال نظر

می سوزم هنوز ...
با اینکه دقایق بسیار می گذرد که نوشته ات را خواندم
سوز ... سوز...
می خواهم بیاد آرم!!

خودم هم ... می سوختم

می سم 1389/09/21 ساعت 04:20

بخواب
دنیا ارزش دیدن ندارد. بخواب از پنجره باد می آید می ترسم از سوز آذر... بخواب.

متشکرم

سر یر شانه های تن شکسته اش باید گذاشت.

چی بگم دون ژوان

کودکی که در یازده سالگی پا به دنیای شگفت کفش گذاشت
الان تمرکز ندارم وگرنه جای بهتری رو میزاشتم از شعر پناهی عزیز

لطف کردی

سلام
کاش این سلسله مراتبش به کام دلمان بود ..

و نوشتتون زیبا بود ..
کنار غریبانگی این همه سال ..
این همه زخم های بی مرحم آدم ها ..

شاد باشید

متشکرم ... لطف شماست

بخوابی بابا که دیگر نمی توان بیدار بود!

چه بگویم ... !

اشکم رو درآوردی

شرمنده ام.

من نمیتوانم بخوابم با این لالایی...
فقط میسوزاند و خاکستر میکند...این لالایی ابدیست..
امنیت دست های مادر.....!!!!

دایی 1389/09/21 ساعت 23:07 http://flex.blogsky.com

بابا! داری گریه میکنی؟

I can't sleep...
I wanna die for now

بخواب ای جان
شاید در تاریکی خواب
روشنی افتاب را ببینی

سلام

دشمنت شرمنده پستی بود بس شاعرانه و بس حرفه ای !

کوریون 1389/09/22 ساعت 19:01 http://chorion.ir/

ناراحت نمیشی اگه بگم متوجه نشدم؟
الان این شکلیم >
تصدقت

سحر 1389/09/22 ساعت 20:14 http://www.pinupgirl.blogsky.com

...

هیس 1389/09/23 ساعت 16:44 http://l-liss.blogsky.com

و او به خواب رفت....






سلام

لونا 1389/09/24 ساعت 22:34

سوز نوشته ات امشبی که دلم سوز دارد آتشی در درونم روشن ساخت و این نی نی و نوای غریبانه اش همان آهنگ آن کودک است ... بخوابی بابا که نبینی مرا در بیابانی در خاک انداخته اند...

السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد