در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

سوخت لاله

دلم گرفته خدا،  

و می ترسم از روزی،  

که کنتراست هیچ تابلویی به حجم یک کلاغ نیازی نداشته باشد. دلم گرفته خدا ... 

 

« سوخت لاله ، مرد لیلی ، خشک شد سرو سهی »

نظرات 9 + ارسال نظر
کیا 1389/09/26 ساعت 23:58 http://paeiziha.blogsky.com

عحب جمله ی با مسماییه ها!!دمت گرم
حال مردم بات اساسی

به ما سر بزن خوشحال میشم

دل آدم که بگیرد، فلسفه بافی زیاد می کند.

سوفی 1389/09/27 ساعت 00:25 http://sophie-89.blogsky.com/

سلام
ممنون از حضورت...
جمله ی زیبایی بود... این روزا همه دل گرفته اند .

فهمیده باشی انگار سوخت لاله، مرد لیلی ... خشک شد سرو سهی

کیا 1389/09/27 ساعت 00:29 http://paeiziha.blogsky.com

دلتو رها کن
چرا دلت گرفته؟؟

دلم رو رها کنم

هرچی فکر کردم یادم نیومد این آخری رو کجا شنیده بودم!

کنتراستتیم! ... به محمد گفتم سفیدیت مبارک حالا به تو میگم سیاهیت مبارک ... خیلی به عنوانت میاد ...

مجهولیم هی همینطوری بین سیاه و سفید.

همان روز که دیدم کنتراست رنگ گل های روسریش را با رنگ چشمانش سوخت لاله...مرد لیلی... خشک شد سرو سهی...

بله

لونا 1389/09/28 ساعت 21:01

مگه میشه کلاغ خلق شده واسه همین به هم ریختگی...پس دلت نگیره عزیزم

:)

فلسفه ات را که فلسفیدم
چیزی ندیدم جز این جمله:
گاه حجم یک کلاغ، کنتراست یک تابلو را حفظ میکند...
فلسفه که نابود نمی شود
پس باقی بمان...

هستیم ...

می ترسم تابلویی در کار نباشد.

نه از لحاظ چیزی که من نوشتم نمی شود که تابلویی نباشد.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد