در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

Morning Bird

شنیدی؟ می گویند، امسال زمستان که از راه برسد، باورها به رنگ شب های ارغوانی زیر نورهای ممتد می شوند. کبود می شود انگار که سال ها، پرنده ها را از درخت ها بگیرند، انگار نفهمی بغض چشم های آدم برفی ها را. تو با این همه پرنده چه خواهی کرد؟ با این همه نفس هایی که رد می شوند از مه سرد هوا، ... با گام های کسی که صبح خیلی زود، از روی برف های دست نخورده گذشته بود. با چشم های سیاه مردی از ترانه های قدیمی. کلاه های پوسیده، خیلی وقت است از مد افتاده، نه؟ تو نمی فهمی ...  

 

+ Morning Bird | SADE

نظرات 9 + ارسال نظر

اینجا که هنوز زمستانی از راه نرسیده!

تاثیرگذار... مثل همیشه

ایرسا 1389/11/10 ساعت 14:10 http://www.irsa20.blogfa.com

شنید که چه گفتند...اما می دانست باورها دیر زمانیست که به ناباوری تبدیل گشته اند...

تمام ترانه های قدیمی را از بر بود...آنقدر محو تو بود شاید که کلاه را از یاد برده بود...

شاید تو هیچ وقت نفهمی که بر جای پایت بر روی برف ها قدم میزد...

شاید تو نمی فهمی...

این یکی از بهترین کامنت هایی بود که تا به حال داشتم.

خب آره دیگه

کاش می فهمیدم
حتی برای لحظه ای
افسوس
افسوس

پارسا 1389/11/10 ساعت 22:44

اینجا سال هاست که زمستونه
ولی
ای کاش میشد میفهمیدم
ای کاش

برف های دست نخورده اما لگدمال شده....

چقدر غمناک


به روزی پر طراوت،باد با بوی یاسمنی

با جانم چنین گفت:

در ازای بوی یاسمن

بوی گلسرخ های تو را برمیچینم

من گلسرخی ندارم.گلهای باغ من

همه پژمرده اند

پس گلبرگ های پژمرده و

برگ های زرد و چشمه ات را با خود میبرم

باد رفت.من گریستم.با خود گفتم:

با باغی که به دستت دادند چه کردی؟


کاش کلاهم نیافتد. کلاهم که بیافتد سرم باز می شود برای کلاه های دیگر. فرض کن سرم زخمی ست که نبایست سر باز کند. قدم آهسته تر کن.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد