در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

فهم تکراری

پرواز کن، نه انقدری دور که دست هیچ بهار بی جان مرده در قفس به نگاهت نرسد. من خوب می شوم. تو فکر خودت باش ...

نظرات 10 + ارسال نظر

پرواز میکنم...به دورترین نقطه تصور تو...تو فکر خودت باش...

شبیه چیزی که من نوشتم نبود.

خوندم با لذت... مرسی

:)

خوشمان آمد چقدر دانایی

جبر است

shahrzad 1389/11/14 ساعت 06:11 http://hichopoch.blogsky.com

bali baraye parvaz namunde

خوب پرواز نکن

امیر علماء 1389/11/14 ساعت 09:00 http://vlife.ir/


هیچ نظری ندارم!

چیز عجیبی هم نیست این که تو نظری نداری

ایرسا 1389/11/14 ساعت 11:51 http://irsa20.blogfa.com

من از آن روز که در بند تو ام آزادم...

در قفس تنهایی ،پرواز بی تو ،یعنی پرواز بدون بال...

من می مانم ...ما باهم خوب میشویم...رفتن شاید همیشه بهترین راه نباشد...

اگر بمانی اگر پرواز کنم...همان بهتر که دست هیچ بهاری نرسد به من...من نگاهم بر روی میله ها خواهد
ایستاد تا شاید...

:)

pastel 1389/11/14 ساعت 20:48 http://hb-20.blogfa.com

نگران هیچ چیز نباش...
و اگر همه چیز به تاریکی گرایید، تنها مرا صدا کن!!!


اگر منی مانده باشد

لونا 1389/11/14 ساعت 23:19

به پهنای بیکرانه ها پرواز خواهم کرد تا با دنیا بدرود گویم...چه حالی بهتر از آن!

:)

تو مرا به حال خود وا می نهی
تا پروازی نامطمئن داشته باشم؟

نکته اینه.

حیرونم کرد اون جمله آخرت...
همه اش می خواهند به فکرت باشند و تو خود نمیدانی چه کنی!!
کاش جای همه آنها خود فکر کنی!!

خوب گرفتی بچه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد