چشمهامو که می بستم، حواسم نبود، که تو بودی، که تو داشتی تار میشدی ... فقط نور می دیدم، نور زیاد، انگار پرواز می کردند، آفتاب از پشت موهات پیدا بود. اما من انگار طلسم بودم. توانی نداشتم، احساس می کردم خونی دیگه نیست که بخواد بره تو مغزم، که فکر کنم. اما می دیدم، ... نور می دیدم، که ریخته پشت موهای روشنت. زندگی، ... خوب نگام کن. من دارم تار میشم، نورا دارن پرواز می کنن.
ز
یبا بود مرسی
نور تار میشود...من تار میشوم ...دنیا تار میشود...از هوش می...
این تویی شاید که داره پرواز می کنه. نورم شاید از خودته.
شاید
انگار، بی اراده بودی!
بی اراده
تار شدن هم بخشی از زندگی شده این روزها...!!!
باید کنار اومد باهاش...
ممنون از حضورتون
و سلام ...
من رو، اینجا رو، از اون ذهنیت کلیشه ای جدا بدون.
عمری به دنبال روشنی
نصیب فقط سیاهی
نورها هم ماندنی نیستند
به دنبال روشنی نبودم،
دنبال کسی بودم که درک کند.
delam roshan ast.shab ham ke bashad to bishtar lamsash mikoni.salam
:)
.....نورها از روحم پرواز میکنن..
نورها رنگها رو سیاه و سفید و صورتی می کنن..
بهش می تابن..پس بر کلاویه ها هم نمیتابن؟
این روزها عجیب احساس مرگ دارم.
-------
اگر نمی نویسم حرف قشنگی ندارم ..
دیگر کلامی نیست جز چند قطره اشک و کمی انتظار و یک جاده بی انتها....... و حرفی که همیشه ناگفته ماند
___+++____*+
__*+__*___ _*+
_*+_______*+
__+___*## ###
_+*+_########
*____### #####
_*___#############___ _++
__*+*###############_+* _*+,
_____###############__ _____*+
_____############## ___ ]+______*+
_____######## ####*__+__*+++__*+
________ _________*__*__+__*__*
سلام مهربونم...
آپم...
منتظرتمااااااااا
گلم لینکت کردم. منو با اسم یه نی نیه تنها بلینک فدات[گل]
راستی منتظر نظرتم ها حتما بیا.
نور ؟ کجاست؟
چقدر طعم ، چقدر بو گرفته دست هات ، وقت ِ نوشتن ..
اینم دوستش داشتم ..