احساس می کنم برای ادامه حرف هایم باید از نو شروع کنم. نمی شود همین طور منتظر اتفاق های خاص نشست. من دارم به تکرار می رسم و سایه ای که در سکوت هایم، در همه نتهای منتهی به واژه ها کشیده شده است، دارد آرام آرام می فهمد کدام کلمه باید کجا باشد. این همان مهارت کلیشه ای نام دارد. همان مفهوم مترقی به انتها رسیدن.
گاه حجم همان کلاغ ، کنتراست تابلو را حفظ کرده ..
نفس عمیق بکش ، یه هوا گریه کن ، برگرد پشت میزت دوباره
-
تصدقت اترنال جان ..
از نو شروع کردن رو میفهمم اما باز به تکرار میرسیم که
en tani ye tavalode dobare...bishtar az pish kenaretim ta b hamun enteha beresi ...bloget hamishe mavaye mane ,2nyamune yadet nare to rahbaro sarparaste 2nyamuni