در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

دژا وو

دلم می خواست می نشستم همانجا وسط خیابان و داد و بیداد که ای خدا، این تکه های پازلی که برای ما ساختی به جان تو بی معنا و بی ربطند. نجات دهنده پس کو؟

نظرات 8 + ارسال نظر
سوفی 1390/01/25 ساعت 01:51 http://sophie-89.blogsky.com/

انگار تو دلم نشسته بودی..
باسلام.

آرشه 1390/01/25 ساعت 10:58 http://fiddlestick.ir/

جملۀ آخری رو کاش توو یه پست دیگه میذاشتی ، تو که به اون خوبی ضربه رو وارد کردی بودی اترنال جان ..
از اینا گذشته ، نجات دهنده هم از پس پازل برنمیاد وقتی این همه بی ربط این همه بی معناست ..
-
تصدقت

فرفره ات را بچرخان.شاید هنوز خواب باشیم.
inseption

آره جالب بود

پری چهره کاتب 1390/01/26 ساعت 15:00

نجات دهنده در گور خفته است...

پازل ها گمراه می کنند!!
حلش نکن!!

آنا 1390/01/27 ساعت 20:13 http://mavayeman.blogfa.com

نجات دهنده شاید جایی بین ماست
اما
قطعات این پازل
گویی با همه سر
ناسازگاری دارند
حتی با.....

شاید در پس پازلی دیگر باشد...

نجات دهنده
در گور خفته است....
فروغ فرخزاد

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد