در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

چیزی شبیه دیوانگی

دارم سقوط می کنم در همان کابوسی که خودم برای خودم ساختم، در همان بیماری نفرت انگیزی که سالها پیش گریبانم را گرفته بود. ماری که بر حصار دلم چنگ می زند و منتظر بهانه ایست تا نیشش را در قلبم فرو کند. کاش نبودن انقدر برایم سخت نبود.

نظرات 2 + ارسال نظر
زئوس 1390/01/30 ساعت 23:08 http://www.aiolos.blogfa.com


افسوس، واژه ای است که درست بعد از پیدایش تأسف ،بوجود آمد، تا اندیشه های سرخورده ی ما را کد گذاری کند. دیگر نگران آینده ی خویش نباشید، اطمینان داشته باشید که بارها آنرا دیده اید، آرام باشید، و خود را خسته ترنکنید. زیرا هر آنچه که انتها ندارد به شما عرضه شده.

آپ شد

ضبه های درد

کاش بودن اینقدر شیرین نبود که نبودن به تلخی بزند...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد