در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

نارنجی شفاف

یاد شب های بی سکون افتادم که اتفاق هایش شبیه گم شدن های پی در پی بود. گاهی باور نمی کنی، گاهی نا خودآگاه، دیوانه وار، دنبال تمام آنچه دیگر نیست می گردی. برای سال ها، ... روی سنگفرش های بی انتهای این شهر، تا نارنجی شفاف را پیدا کنی. تا برایت یک شبانه روز پر از سوال خلق کند و خودش با دستهای خودش، همه گمشده ها را دوباره بازگرداند.

نظرات 4 + ارسال نظر
سنا 1390/02/02 ساعت 11:57 http://www.write-4you.blogfa.com

گم شدن را میشناسم...
در پهناوری سیاهی شب...در افکار خالی ...
!

ناخودآگاه و دیوانه وار میگردم هنوز گاهی...

همهٔ گمشده‌ها !کاش میشد

luna 1390/02/04 ساعت 23:22

va khodam ba dasthaye khodam hameye gomshodeharo bar migardunam...shayad mojezei ke ta salha dar zehnam b roshanie ruz va jazabie shab khahad mand

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد