در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

صداها

شبیه همه قصه ها، صدای پای غریبه هایی که هیچ گاه ندیده بودند که چطور شاخه های گیلاس ریخته بود، روی بوم رنگ ها و صداهای نهفته در حرف ها، حرفهایی که سالهاست نقاش، ریخته پای جوانه های گیلاس. شبیه همه دردها، درد آغاز شاخه گلی در سکوت مبهم ستاره ها و اقیانوس. جور حرف هایی را می کشم که نشنیده ام. جور آفتابی که حالا خیلی وقت است که چشم هایش را فرو بسته است. خیلی وقت است. دلم برای تمام شاخه ها و صداها، برای همه دردها، تنگ می شود.