چشم های تو را،
روی قاب بی دلیل آینه ها
روی سکوت منزجر کننده حرف ها
روی نفس های بی محتوا
زیبایی عین علف های هرز رشد می کند،
مثل قارچ ها تکثیر می شود
مثل قیر می ماند روی سفیدی دنیا ...
عصر بود،
من بودم
و حرف های من بود،
آدمها می فهمیدند
من بغض کرده باشم انگار،
و من باز تنهاییم را روی دیوار سکوت بالا می اورم .. و باز این بغض فرو خورده .. و باز ...
سلام ...
سلام.برای خوانش شعری جدید دعوتید
با احترام