در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

دیشب، خواب بوده ام من

دلم می خواد، بمیرم، خفه شم یعنی، یعنی انقدر توی خمیر دندونم حل بشم که خفه شم، بمیرم از سفیدیش، از بوی نعناش. دلم می خواد غرق بشم، همین.

نظرات 5 + ارسال نظر
رها 1390/07/08 ساعت 13:07 http://www.bargine.mihanblog.com

چه زیبا و لهام بخش نوشتید
فوق العاده هست
موفق باشید

متشکرم ازت

سارا 1390/07/08 ساعت 14:28 http://sara1sara.blogfa.com

این اکسیژن لعنتی را از من دور کن
کمکم نمی کند ...

چقدر مصمم

مریم 1390/07/09 ساعت 00:17 http://chaleka.blogsky.com

یک روزی خواستیم مرگ سراغمان بیاید.
حسش آمد. خودش نیامد!

من که اون یک روز رو هم نخواستم

دیشب هم گذشت و کسی تو رو نکشت اترنال جان ..

کلا بمیری،
نمیری،
حس مرگ،
خود مرگ،
بابای مرگ ... کی به کیه

زورم نمی رسه بهت بگم آروم باش، اگه هم بگم خودم باورم نمیشه ..

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد