در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

Silent Aquarium

با من بود، خیره میشدم به تصویر کوچک یک باغ بزرگ 

که خاطره ای از تمام رویاهای من باشد

تا تمام حرف ها، جنگ ها و آدم ها به پایان برسند

نظرات 5 + ارسال نظر
لی لی 1390/07/16 ساعت 11:46 http://lilibeau.blogfa.com

چقدر تلخ شده طعم این پست های آخر!

ملالی نیست،
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

همه جا...همه جا طعم تلخی را میبینم...می شنوم...حس میکنم..

آاااخ...

مگر نه اینست
که مرگ سهراب، همه گیر خواهد بود

هانیه 1390/07/16 ساعت 20:52 http://gamaj.blogsky.com

اما چه خوب بود . . .

خوب باشد
برای من ترانه هایی که از درد های من می آیند

با من بود سکوت می کردم
بین این همه دلمشغولی..

این حرفها،
نی نوای منند

لونا 1390/07/17 ساعت 20:21

چه رویای قشنگی!!!واسه رسیدن به رویات دعا می کنم

:)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد