در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

مرا در آغوش اسب ها

و چشمان من، و خیال های تو، باران می بارد ... بی نگاه، بی دلیل

نظرات 6 + ارسال نظر

شب به خیر سونات عزیز...
بی دلیل...بی دلیل...

شب ها، بوی برفها یعنی خیر

رها 1390/10/14 ساعت 09:37 http://www.bargine.mihanblog.com

سلام سونات عزیزم

جمله ی نغزی را در ساعت 00:05 نوشتی

من همیشه از خووندن تایپکت هایت لذت می برم

پایدار باشی عزیزم

لطف داری ممنونم

بی دلیل نیست .........

یا دلیلش چیست؟

شاید بی نگاه..

اما..

حتما دلیلی دارد!***

حتما اما جوابی ندارد

آیوت 1390/10/14 ساعت 18:17 http://ayott.blogfa.com

در نگاهش هزار دلیل پنهان بود...

درود.

مرسی

ایگونا 1390/10/15 ساعت 06:25 http://egona.blogfa.com/


کوچه های پیچ در پیچ را پیچ میخوردم که پایم پیچ خورد و قوزک پایم شکست
با ده لوی خشتی که در دست داشتم کشیش دیوانه ی کلیسای سنت استپانوس شده بودم که خدا مرد.
و من رقصیدم یکشنبه ی آخر هفته را تا سیم آوریل

شک دارم انقدر باشم که برایت بگویم یکشنبه آخر هفته جالب نیست.
و نهیلیسم دارد پاراگراف اول

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد