همیشه، مانده بودم این کنتراست بی همتا چطور شروع شد. این همه رنگ های شاد، این همه لبخند پهن سرخ، تو بودی در انزوای پنجره خاکستری اتاق من، که باز میشد رو به زمستان و کلاغ ها. دلقکی با کفش های قرمز بزرگ. هیچ گاه نفهمیدم. نمی دانستم چشم های تو را باور کنم یا آن لبخند نیمه کاره را! و همین شد که حالا، سال های سال است که تو از پشت شیشه های بخار کرده تب دار، آرام تر از همیشه ساکنی در خیال من و درخت های ساده خالی. آن وقت ها خیال می کردم تو که باشی و این همه کنتراست زیبای رنگ ها ... این که کلاغ ها مدام در گوشت قار قار کنند و من ببینم که چه بی تفاوت لبخند می زنی و می گذری! انگار نه انگار سوت بکشد در ذهنت خنده های مضحکانه این ابلهان تاریخی، ... یا اصلا نفهمی یک مشت دیوانه ها از زنجیر رها شده اند برای انهدام قرن های یکنواخت بشریت! ... یا شاید همیشه فکر می کردم تو از آن آدمهایی که هیچ کس دوستت نداشته و چسبیدی بیخ گوش یک انزوای خلوت خاکستری. با همان رویاهای شاعرانه ات! تمام شد! ... تمام شد! هیچ کس ... هیچ کس دیگر، تو را یادش نیست. « حالا می فهمم! » من دور بودم. گاهی فکر می کردم چقدر ابلهانه می خندی! خسته شده بودم از صورت معصومانه خنده دارت! از همین خیال ها که مردم می کنند. «حالا می فهمم! » چه دلی داری تو! هیچ وقت، هیچ کس، چشم های تو را ندید، دلقک عاشق! حالا خوشی با کلاغ ها.
حالا، شده حکایت من. دلم که می گیرد، هوایی می شوم بنشینم در انزوای سپیدی های بی انتها، و مدام قار قار کلاغ ها باشد و چشمهایم، انقدر تیره باشند که دیگر هیچ کس، هیچ گاه یادش نیفتد. و خیره بمانم به نور ماشین ها ... که کنتراست همان هوای خالی و ساده را برایم تداعی می کنند.
چشمها..........
چشمهاش رو باور کن......
چشمها هیچ وقت دروغ نمیگن
چشم ها هیچ وقت دروغ نمی گفتن
چشمم عقب سر به زیری چشمهات ماند .. در کنتراست بی همتای تاریکی این همه رنگ .. این همه کلمه ..
این، خواب من در سکوت چشمهای تو
مرسی
بعضی آدمها همان خواب و خاطره اند! همان خیال و بس ..
یادم نیست، خیال کجا بود، حقیقت کجاست
هستید در خاطرم،هستید.بلاگم کمى کار دارم.میرسم خدمتتان.
همیشه در آغاز
همه چیز بهتر است
خوش بودن با کلاغ ها... چیز بدی نباید باشه...
عادت نکرده ام هنوز
به اتفاق های بی انتها
تنها بودن در انزوای سپیدی های بی پایان اگر منظورت کاغذهای بی خط باشد که خوب است رفیق جان خیلی خوب!
حالا کمی هم صدای موسیقی اینبار فرق داشته باشد و کلاغ ها بخوانند مگر چه میشود ها؟
خواب های سفید مطلق منظورم بود با کلاغ های سیاه
پس بد متوجه شدم اما من ترجیح میدادم که کاغذ بی خط
باشه منی که با خواب میونه ای ندارم!
هیچ چیز ثابتی وجود نداره
دوست دارم این محدودیت برداشته بشه
هر کسی بتونه هر طور که دوست داره ببینه
پس همون کاغذای بیخط. باشه؟
:)
:)