در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

blanc

دنیای من شده بود، اینکه دست هایم را بگیرم به نرده ها و انقدر بدوم تا برسم به خود بادبادک قرمز. بی منت بزرگ شده باشم، بی حرفی، چیزی که نگاهت را از دوست داشتن تمام این رنگ ها، تمام این بازی بی انتها، نا امید کند. دل من هم می گرفت، دل بستنی آب شده هم. اما باور می کردم حرف های خدا را، باز می گردد ... حالا، هنوز هم، قرار ما همان ناکجای فراموش شده. همان جایی که درخت هاش می رسند به آسمانی که ترانه های کهنه را در خود نگه داشته است. من هر روز بزرگ تر می شوم. انقدری که بفهمم آن بادبادک تنها، کجای قصه های دراز گم شد.

نظرات 18 + ارسال نظر
نیاز 1390/11/17 ساعت 02:20 http://niyaz-1370.blogfa.com

و من هنوز همان نا کجا آباد منتظرتم با بستنی آب شده با قلب یخ زده!

بزرگ شدم البته فقط به استناد این روزها و شناسنامه!

همیشه یک چیزهایی کم می آید

نیاز 1390/11/17 ساعت 02:22 http://niyaz-1370.blogfa.com

تو کجای قصه گم شدی؟ همراه همان بادبادک قرمز رفتی رفتی تاااا نا کجا آباد؟؟؟؟

واقعا ... من کجا بودم

فلسفه ی بادبادک با باد رفتنه سونات سفید... یه باد، بادِ کوچک توی اضلاع و قواره اش هست...چه بخواد... چه نخواد....

:)

زریر 1390/11/17 ساعت 09:16 http://saansiz.ir

آنقدر میدم تا برسم به بادبادک قرمز . . .

:)

گلاره 1390/11/17 ساعت 09:20 http://g-elareh.blogfa.com

حالا تصور کن کودکیم هم با باد بادک تنها .. با یک باد مهیب در این قصه ی دراز گم شده باشد ..
بزرگ شدنم هم منت داشته .. آنقدر منت این روزها را کشیده ام ک نگو ..

سخت نگیر گلاره

یکجایی را سراغ دارم درست مثل اینکه آسمان را آورده باشی روی زمین یا انبوه سروهای دراز را کاشته باشی توی آسمان یکجایی هست که شبیه نقاشی هاست...
شبیه کودکی ها حتا

چقدر زیباست

نیاز 1390/11/18 ساعت 00:43 http://niyaz-1370.blogfa.com

یاد بادبادک باز محمد علی افغان افتادم!

هیچ وقت این کتاب رو نخوندم
دارمش اما

حباب 1390/11/18 ساعت 14:48

قربان تو

NeGiN4Li 1390/11/18 ساعت 16:16 http://kafehich.blogfa.com

منم مثل اون بادبادک تنهام
ولی کسی نیس که دنبالم بگرده ..

همیشه همه اتفاق ها که شبیه هم نیست

من همین دیشب یک پله قد کشیدم...

:)

مهسا 1390/11/20 ساعت 14:46 http://www.esse.blogfa.com

مجبورشدم به تغییرادرس
www.akharin-pok.blogfa.com

مجبور چرا حالا؟

مهسا 1390/11/20 ساعت 14:48 http://www.esse.blogfa.com

دقیقاداشتم
به این فکرمیکردم
که بعضی وقتااین بادبادک رودنبال کردن چقدمیتونه مسخره باشه
ولی یه لذت خاصی داره
که ادم اون مسخرگی ِکارویادش میره!

بگذار تمام دنیا به حماقتت بخندند

آژو 1390/11/21 ساعت 01:20 http://azhu.blogfa.com

دلم نمیخواهد هیچوقت بزرگ شوم همان بهتر که بادبادک قرمزم گم شده است

واقعا

بیا بنویس رفیق...

نوشتم اتفاقا
مرسی که اینجایی

نیاز 1390/11/22 ساعت 00:38 http://niyaz-1370.blogfa.com

ارزش خوندن رو داره باور کن!

نمینویسی؟

کی ارزش خوندن داره؟

نوشتم اتفاقا بعد مدتی

نیاز 1390/11/22 ساعت 10:12 http://niyaz-1370.blogfa.com

بادبادک باز محمد علی افعان

نگار 1390/12/04 ساعت 11:32 http://matina78.blogfa.com/

هی هر روز بزرگ تر شو ...تنها راه چاره شاید همین است.

... 1390/12/04 ساعت 14:02 http://www.successking.blogfa.com/

قلمتون چه به دل میشینه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد