در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

مرثیه ای برای جاناتان

همین امسال، می شود هزار سالی که از نبودن چشم های تو می گذرد. همین نفس های مرده ای که از هبوط ترانه ای برای من بر جای مانده است. هیچ گاه یاد کسی نخواهد آمد. و همیشه باران خیلی ریزی که انگار دقیقه های همان سالهای فراموش شده، می نشیند روی شیشه ماشین، انقدری که حتی خیالم نیست، برف پاک کن را هم بزنم، تازه احساس می کنم. چیزی، جایی، جا مانده است. تنها همین خیال بی مقصد، همین هوای گرفته عصرهای خیابانی که تازه رد نورها را روی خیسی نیمه جان خودش پخش می کند، دلم را می لرزاند. این وقت هاست که می فهمم چقدر دور شده ام. و حالا، بعد از این همه خواب های بی قرار، باز وقتی که می خواستم بریدگی منتهی به اتوبان را پیدا کنم. ذهنم ماند، به دیوارهای سفیدی که منزوی، آرام و بی خیال قد کشیده بودند تا گنبد و گلدسته های سبز. و امتداد نور چراغ ها، لای سوسوی مرگ و خیابان. دلم می خواست چشم هام می توانستند همه گم شدن ها را ببینند. می دانم، خیلی ها، دارند بی مقصد از همه دیده ها محو می شوند. و چقدر تلخ اند، این آدمها که خیلی وقت ها تمام نشانه ها را بی آنکه بدانند از دست می دهند. کاش این خیابان ها، هیچ وقت تمام نمی شدند. هیچ وقت نمی مردند.

نظرات 27 + ارسال نظر

زیبا بود

مرسی

نیاز 1390/11/22 ساعت 10:16 http://niyaz-1370.blogfa.com

نشونه ها رو باید دریابیم، گاهی بیخبر رد میشویم و هنوز گله داریم در صورتی که همان لحظه شاید نوری هبوط کرده و ما ندیده ایم!

:)

چه می شود کرد با این خیال های بی مقصد...

می شود جمله ساخت

the countess 1390/11/22 ساعت 11:48 http://irsa20.blogfa.com

خودمان را در گیر و دار این خیابان های خیال جا گذاشته ایم...ما گم شده ی یک مرگیم...میان همین خواب های آشفته....همین هوای گرفتهی این خیابان...سیگاری روشن کن ...زمان زیادیست که گم شده ای در این دیار...

هول ورمان داشت

دلم گرفت سونات

دل آدم است دیگر

گلاره 1390/11/22 ساعت 20:40 http://g-elareh.blogfa.com

نشانه ها ی مانده در راه دیدن و ندیدن را نمی شود زیاد جدی گرفت گاهی .. اما دیوار های سفید منزوی بدجور مرا یاد خودم و حیاط خانه ی مادر بزرگ می اندازد آن وقت ها ک بادبادک ها بودند و لحظه ها بودند و خیابان ها نمی مردند ..

همیشه تاریخ این مسئله گذشته ها هست.
بی خیال همه گذشته ها

همین که امروز عصر اینقدر باد آمد که نوک شاخه ی کاجمان شکست یعنی تو هنوز نیستی اما یادت اینقدر مانده لای تنم ک باور نمیکنم ک دورم دوری دوریم

همین ...

زریر 1390/11/22 ساعت 21:53 http://saansiz.ir

کاش این خیابان ها هیچ وقت تمام نمی شدند.
هیچ وقت نمی مردند.
هیچ وقت . . .
تا کج فهمی های جانسوز بی ارزشم گمم نکند،
یادم نبرد،و غرق نشوم میان صفحه های مات،نورهای تاریک.
تا باشم و بینم.
تا دست های سرخ و سرد و یخ.
تا آب هایی که هر روز صبح تسبیح سحری بودند شاید . . .
کاش این خیابان ها هیچ وقت تمام نمی شدند.

متشکرم ازت

آژو 1390/11/23 ساعت 00:41 http://azhu.blogfa.com

کاش هیچ چیز تمام نمیشد..کاش هرچه را خودمان می خواستیم و دوستشان داشتیم تمام نمیشد..
کاش..
افسوس

این یک قانون طبیعته
تا پاد ماده نباشه، ماده نیست

صبر.......
صبر باید..........

تا کجا

نیاز 1390/11/24 ساعت 02:31 http://niyaz-1370.blogfa.com

چه کمرنگ شدی؟!

ذهنم روحم فکرم
پر از درگیریه

دلم می خواست چشم هام می توانستند همه گم شدن ها را ببینند...

آره دل منم میخواست...از این جمله به بعد حرف من بود...همین چند دقیقه پیش داشتم تو ذهنم باهاش کلنجار میرفتم...

:)

مهسا 1390/11/25 ساعت 17:35

به این دلیل مجبورشدم که یکی ازدوستانم ادرسموپیداکرده بودوهی سوال پیچ شدم....منم بی حوصله
تغییردادم ادرسو

میفته از این اتفاقا

مهسا 1390/11/25 ساعت 17:37 http://akharin-pok.blogfa.com

این هاکه نوشتی مرثیه ای بود
برای همه ی بودن هایی که روزی ادم دلتنگشان میشود

:)

نیاز 1390/11/27 ساعت 11:03 http://niyaz-1370.blogfa.com

نمینویسی؟

نمی آئی؟

نوشتن که تمام شدنی نیست

زریر 1390/11/29 ساعت 10:21 http://saansiz.ir

بنویس ایلیاد.دلم گرفته اینروزا . .

درگیری فکری فقط اینطوریم کرده

هر شب خواب می بینم
سقوط می کنم از یک آسمان خراش
و تو از لبه آن
خم می شوی و دستم را می گیری . .
سقوط می کنم هر شب
از بام شب
و اگر تو نباشی
که دستم را بگیری
بدون شک
صبحگاه
جنازه ام را
در اعماق دره ها پیدا می کنند . .

مرسی

نیاز 1390/11/29 ساعت 11:25 http://niyaz-1370.blogfa.com

گاهی اینطور میشود!!

آرام شوی و بر گردی.

می ترسم از نبودنش

نیاز 1390/11/29 ساعت 18:51 http://niyaz-banoo.blogfa.com

این آدرس جدیدمه سونات عزیز

مرسی

ateFe 1390/11/30 ساعت 22:47 http://feeling-story.blogfa.com/

کاش این خیابان ها
...
هیچ وقت نمی مردند...

کاش

گلاره 1390/12/01 ساعت 23:26 http://g-elareh.blogfa.com

چقدر نیستی محسن .. نوشته های خاک گرفته را ک می خوانم دلم می گیرد ..

دل خودم هم ... انقدری که!

اگه برف پاک کنت رو می زدی شاید من رو گوشه ی اتوبان ...سر همون خروجی گمشده می دیدی که با دماغ قرمزم داشتم قدم می زدم...اما اونقدر من رو ندیدی که حتی چاله ی آبی به من هدیه کردی...از اون روز دارم از خودم می پرسم تو اونایی که دوست داری بهشون هدیه می دی یا اونایی که دوست نداری..../

:)

خیلی بار است که میایم و همین است...کجایی رفیق؟

کجام واقعا

نیاز 1390/12/02 ساعت 23:00 http://niyaz-banoo.blogfa.com

چرا هی باید بیایم و هی نباشی رفیق؟

بیا بنویس!

میام حتما
سر فرصت

... 1390/12/04 ساعت 14:00 http://www.successking.blogfa.com/

کاش این خیایان تا بی نهایت ادامه داشت ..

نمیشه که

نترس واهمه هایت را قورت بده
اینجا همه نیستند
هر که هست باید فنا شود
و آنکه به نبودن یقین داشته باشد خواهد بود و به باقی خواهد پیوست .

مرسی

pastel 1390/12/10 ساعت 01:11 http://hb-20.blogfa.com

نشانه هایی که مسیرت را رو به معجزه ای تغییر میدهند!

کدوم نشونه ها؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد