در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

تو هم عاشق نبودی

هیچ اجباری نیست، هیچ چیز معنی دیگری را نمی دهد

شاید باشم، شاید هیچ ...


دلم شبیه تاریکخانه های تنها می میرد

نظرات 4 + ارسال نظر


خـیـلـی سـخـته ...

دلـت بـودنـش رو بـخـواد ،

ولـی بـه نـبـودنـش عـادت کـنـی !

هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست

اما گاهی بین بودن و هیچ شدن حالات دیگری هم هست که آغشته اند به هستی له شده ای لای خاطرات سیاه و این زمانی ست ک دلت یخواهد هیچ تر باشی

ما تنها میمیریم/از هجوم تنهایی/در جنگ با واژه ی بودن یا نبودن/ما تنهای تنها در تنهایی تاریک خانه های تنها می میریم.آدم ها آدم ها آدمها...اسمشان چیز دیگریست...روی جلدشان برچسبی خورده...برای اینکه گم نشوند...و ما آدم ها از ابتدای بودن تنهایی مردیم...تنهایی خندیدیم...تنهایی گریستیم...تنهایی باور کردیم...و جهان دروغ بود...در انزوای ذهن های ما درختی کاشت تا بگوید که ما اجتماعیم...ما با همیمم.ما تنها نیستیم و ما...اصل اش...ماهیت اش...میم و الف اش دروغ بود!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد