در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

ترجمه افکار برگها

گیر کرده یاد نبودنت در این پیکر بی اختیار شبهای من، بوی خیسی خاک می دهی همیشه آخرین روزهای تسلا، همیشه یادها، همیشه بادی که می وزد از ارتفاع تلخ ترین پرنده دنیا. تلخ ترین شب ممکن. گیر کرده گلوی خواهشم، گیر کرده آشوب نگاهت، نیست. نیست خیال بازپروری شاعرانه غزل هام. مگر خود خدا بنویسد که او عاشق بود.
نظرات 10 + ارسال نظر
مـیــرا 1391/01/06 ساعت 12:55 http://miira.blogsky.com

گیر کرده یاد نبودنت میان راه نفس‌هایم..
..
لایک به این پست محسن..
خیلی خوب بود

خدا هم که بگوید وقتی او نمیگوید باور نخواهم کرد...

اووووف....
دیشب را نوشتی/ترجمان اشک ها و بغض های دیشب مرا/در کلنجار با مرگ/تنهایی/عشق/رفاقت...

دنیا را می شود مُرد؟یا هنوز دردها جاریست؟من دنیا را بمیرم بعدش هنوز هستم؟جاری ام؟دردها دردها دردها...

وقتی نیست ... بی جان میشود پیکره ی روزگار !
وقتی نیست ... بوی خیسی ِ مرگ میدهد لحظه ها !

نیاز 1391/01/09 ساعت 11:14 http://niyaz-banoo.blogfa.com

نیست در مرگ روزهایم تا باور کند سمفونی نبودنش را میزند ایام و مرگ تدریجی من کامل میشود با نواختنش...

چه خوب گفتی ها!

گلاره 1391/01/11 ساعت 15:45

چقدر این آشوب نگاه را می فهم م من ..

گلاره 1391/01/11 ساعت 15:47

از این سوجی منظورت همان سوخته است ؟ یا چیزی شبیه ب این ؟

سوجی، سوگی، دیوانه

pastel 1391/01/12 ساعت 01:46 http://hb-20.blogfa.com

عمقِ تمامِ لحظه ی های کبود
همینجا که پر از سکوتِ خاکستری هاست!

مـیــرا 1391/01/12 ساعت 12:05 http://miira.blogsky.com

اوهوووم
منتظر خبر افتتاحش هستیم پس رفیق : )

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد