متاسفم
برای همه قدیمی تر ها
برای همه آنهایی که نبوده اند
من فراموش می کند خودش را
من می شود خیال افسانه ای غریب که چقدر صمیمانه از کنار عابرهای خودخواه می گذشت
من تمام می شود امروز
روز بی نشانی من است
روز رفتن ترانه ای که خواب بود
دریغ ...
دلم برای تو تنگ می شود
چه خوب است وقتی که می خوانمت....
هر چیزی پایانی دارد و بعد ها شاید آغازی....
تمام میشویم در گردش پوچِ ثانیه ها...در این خیابان های
بی عابر...همیشه روزی برای رفتن هست....رفتن های دور
من دلش تنگ میشود برای تو ...دریغ...
از اون کلبه،اون شب،با صدای بارون و پای اسب ها..
من هنوزم گیرم.
یادته؟
- "آزاد چون پرنده"
نویسنده ها خوب بلدند دروغ سر هم کنند
قصه بود فقط
مبارک باشه آدرس جدیدتون! :)
دلم برای خودم تنگ میشود!
معلق در مه!
دلم برای من تنگ میشود..
و دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای