در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

ما که آدم نبودیم

متاسفم 

برای همه قدیمی تر ها

برای همه آنهایی که نبوده اند 


من فراموش می کند خودش را

من می شود خیال افسانه ای غریب که چقدر صمیمانه از کنار عابرهای خودخواه می گذشت

من تمام می شود امروز

روز بی نشانی من است

روز رفتن ترانه ای که خواب بود 

دریغ ...


دلم برای تو تنگ می شود

نظرات 7 + ارسال نظر
حباب 1391/01/12 ساعت 22:40

چه خوب است وقتی که می خوانمت....

هر چیزی پایانی دارد و بعد ها شاید آغازی....

تمام میشویم در گردش پوچِ ثانیه ها...در این خیابان های

بی عابر...همیشه روزی برای رفتن هست....رفتن های دور

من دلش تنگ میشود برای تو ...دریغ...

زریر 1391/01/12 ساعت 23:00 http://saansiz.ir

از اون کلبه،اون شب،با صدای بارون و پای اسب ها..
من هنوزم گیرم.
یادته؟
- "آزاد چون پرنده"

نویسنده ها خوب بلدند دروغ سر هم کنند
قصه بود فقط

نیاز 1391/01/13 ساعت 01:01 http://niyaz-banoo.blogfa.com

مبارک باشه آدرس جدیدتون! :)

دلم برای خودم تنگ میشود!

pastel 1391/01/13 ساعت 01:59 http://hb-20.blogfa.com

معلق در مه!

مـیــرا 1391/01/13 ساعت 02:26 http://miira.blogsky.com

دلم برای من تنگ می‌شود..

مریم 1391/01/13 ساعت 06:10 http://ghoghnoss.blogsky.com

و دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد