در احساس لبخند گم شده ای از چشمان تو، که همان دروغ سالهای من است. در تنفس شب های این شب گریان و خیس، این منم که در تو می میرم. همین که ترانه گیسوان تو را باد با خود برد. و تنها امتداد خیابان های شهری تنها، دلگیر، که با خود فقط قصه های نا پیدا و دور دارد و سوال های بیشمار، که این همه آدم، که بودن تو، چقدر شبیه خواب پروانه هاست، چقدر شبیه چشم های گمشده توست.
چقدر تنهاییمان را به رخ دیوارهای سرد و سپید بکشیم
فکر نکنم قصه باشد.آخر همه ی قصه ها تا آخر عمر با خوبی و خوشی با هم زندگی می کنند.
و اون چیزی که همیشه تلخ می نامنش،حقیقت است ایلیاد.
گاهی خیال میکنم تو را در خواب دیدم!
کاش بخوابم باز!!
گـیــریــم کـه ســلام !
بـه فـــرض کـه حــالـتـــــ را بـپـرســـم ؟!
ســراغــتـــــــ را بـگـیـــرم ..
بــودنـــتــــــــ را گــدایـــی کـنـــم ..
پـرستـشـتــــــــ را نـقـــاشـی کـنـــم و قـــابـش کـنـــم ..
شـعــرتــــــــ کـنــم و کـتــابــش کـنـــم !
چــه فـــرقـــی مـی کــنـــد ..
وقــتــی آن گـونــه هـسـتــی کـه نـبـــایــد بــاشــــی ..!!!
لینک رو عوض کنم؟ اینجا می نویسید بعد از این؟
چقدر شبیه خواب پروانههاست..
چشم های دریا
خواب دریا می بیند