در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

تو در خواب من گم شدی، شبی که هزاران قاصدک درخت های بلند را در آغوش کشیده بودند، شبی که ماه می تابید هنوز. و دنیا شبیه سایه های دور، کمرنگ بود و مات. همیشه برگ های زرد، همیشه درختی گوشه تصویری خالی، زیباست، خیلی زیبا ... تو در خواب من گم شدی، زیباست، حالا تمام شب ها را بی دلیل بغض می کنم. بی دلیل ... 

نظرات 5 + ارسال نظر
نیاز 1391/01/17 ساعت 11:23 http://niyaz-banoo.blogfa.com

کاش بیدار نشوم و تو همچنان در خواب من گم شوی و من هی نگاهت کنم، زیباست این حیرانی...

هی نگاه کنم ؟ خواب را یا تو را ؟

لونا 1391/01/17 ساعت 12:09

شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد...حس نوستالژیک عنوانت مرا در کلام زیبایت گم کرد .بی دلیل...

ای جانم

مـیــرا 1391/01/17 ساعت 15:02 http://miira.blogsky.com

گم شد.. پشت سیاهی‌های خواب‌هایم..
و هر شب بغض هایی که مرا می‌خورند..

همین یعنی تمام حرف

گلارهـ 1391/01/18 ساعت 11:56 http://g-elareh.blogfa.com

این نوشته از این جا تا انتهای شب اطناب دارد ..

نهادم جان شیرین را
که می سوزد برای تو

تو در خواب من گم شدی . .
حالا بی دلیل تمام شب ها را بغض می کنم . . بی دلیل . .


+برای آدمی که هر شب بی دلیل گریه می کنه قابل درکه

خوشحالم که خوب می فهمد

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد