در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

افسانه بن بست ها

و تو باز، تنها که می شوی، همان درخت خشکیده در آغوش خواهد کشید نگاه را.

می شوی همان اولی که هیچ گاه نبوده است

نظرات 10 + ارسال نظر

همه ی این روزهای من خوابی طولانی بوده
افسانه ی به رخ کشیده در فصل کهنه ی آرزوهایم.

pastel 1391/04/25 ساعت 12:18 http://hb-20.blogfa.com

...
اما چیزی تو را اینجا پیشِ من، پنهان نگه داشته!

میرا 1391/04/26 ساعت 05:03 http://miira.blogsky.com

همان اولی که هیچگاه نبوده..

سیاه 1391/04/26 ساعت 14:36 http://3feed.blogfa.com

آه ای بیکران من...بیکران من... که بیکران گفتنم را به خویش برنتابیدی....
حال که کران هایت درهم نوردیده بود، ازل را و ابد را...

کاش آنچه در ذهن ما بود واقعیت میداشت...کاش...

بخارات روح من 1391/04/29 ساعت 12:05

هی پسر چقدر خوب است نوشتن ِ دوباره ات رفیق...

همان اولی که بود شد و نابود...

یاسمن 1391/04/31 ساعت 19:38 http://yassaman.blogfa.com/

تازه می شوی مثل من !

به تنهایی رنج ها...

همیشه صحبت از کسی است ک باید باشد .. ک نیست ...

بوده
اگرچه محو و آرام...

caHa 1391/05/06 ساعت 01:52 http://write-4you.blogfa.com

تنها که می شوم
حتی درخت خشکیده هم آغوشش را برایم باز نمی کند
هیچ می شوم
در تنهایی
"هیچ"

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد