در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

-

حسرت سیب ماند
در گلوی تشنه ام که جای گناه
توده های عظیم دود را درون رویاهایم پخش کرده ام

نظرات 6 + ارسال نظر
بانو 1391/05/17 ساعت 01:21 http://kunje-denj.blogfa.com

سیب و حوا و آدم و دروغ و شیطان همه باهم شریک بودند

این وسط حسرت به دل ما ماند...

این وسط حسرت به دل ما ماند؛
داغونم کردی

جنگ بر سر من و خدا و عشق بود سیب
سیب بی گمان در این میانه بی گناه بود.
...
هرچه می دوم به انتهای خود نمی رسم
مانده ام کجا، کجای کار اشتباه بود

همه چی
از من گرفته تا انهدام رویاهام
همه اش بازی بود

راستی واقعا حسرت سیب روی دل ما هست؟
اما مزه ی کنده شدن توی رگهای ما مونده.
آی آدم خدا خیرت دهد
به این روزهای ما فکر نمی کردی
به این همه حسرت...

آدم کس خاصی نبود،
من بودم، تو بودی

گلاره 1391/05/17 ساعت 18:37 http://g-elareh.blogfa.com/

من چرا از این روزهایت می ترسم محسن ؟ ا ز این چیزی ک باعث می شود حتی هوا را هم تلخ مزه مزه کنم .. حتی اکسیژن را ... من از این روزهات می ترسم رفیق و نگرانم و این نگرانی یک آدم مجازی است برای تو ..

منم می ترسم گلاره،
انقدری که یهو با طلوعش چشم باز کنم و ببینم سالهاست که خودکشی کردم و یادم نمیاد
از این چهره می ترسم گلاره. چرا نه،
چرا قایمش می کنم همیشه همه حرفهای واقعیمو و می رسم به سکوتی که پشت این همه مقبره سنگی هست.
می ترسم ... خیلی

الهام 1391/05/18 ساعت 16:12 http://elhamtarin.blogfa.com

این یک ترژادی ملموس است
آفرین برای خلق تراژدیک این کلمات

ملموس شد / بار آخری که فهمیدم نیستم

absolution 1391/05/18 ساعت 20:17

و بازهم این دود است که می ماند در رویایمان...

اینه دیگه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد