خوب می فهمم، بعضی چیزها مال ما نیست. خوب یادم هست کجا بود که اولین بار روی نوشته هام افتاد و سایه اش کشیده شد تا همین گوشه تاریک دلم. اما، کاش ببخشی مرا. انقدری هست که بتوانم ادعا کنم، حضورش همیشگی ست. حالا، رسیده پای این شعر، ... " به خستگی تو از حرف های فلسفی ام "
سایه ای ک مجاب شده ..
عنوانت غمگینم می کنه رئا ..
خودم رو هم
میدانی کجایش یک بغض بدترناکی داشت؟اولش انجا که نوشتی خوب میفهمم بعضی چیزها مال ما نیست!بعد میدانی ادم دلش میگیرد از این فهمیدن بیخود....که بعضی چیزها مال ما نیست۱!بس که این دنیا خر است!
پ.ن=عنوانت را هم میشود بغل کنم دوباره؟
نیس ....نست.....هرکار کنیش هم نیست!
بس که این دنیا خر است
این عنوان دیدن شما،
یاد کسی را زنده می کند برام
سایه ای ک مجاب شده ..
پرده های یک ترازدی ت در گیر می کنه منو .. می بره به یک خلوتی که توش باید هی واژه ساخت و بعد با بک اسپیس عقب رفت و سکوت شد ..
گریه می کند دنیام،
مدام آدمهایی که از روی صحنه کنار می روند
خوب می فهمم، بعضی چیزها مال ما نیست
اما فهمیدنش خیلی وقتا از خواستنمون کم نمیکنه ..
همه این حرف ها
از همین جا می آیند
و سایه اش رسیده تا خواب هات ...
و حالا، خواب هام
ضعف قلب گرفتم از موسیقی.. باور کن. سایه ام ریخت.
اصلن شاید برای همین موسیقی نوشتم
آخ ...
خوب میفهمم !
چه خوب
وای.. وای از این حضورهای همیشگی سایهها..
تقصیر کسی نیست
این ها همه تصویرهای من است
و گاهی حاضرم همه ام را بدهم برای داشتن کمی اش...
حق ما، نگاه کابوسی است شبیه عشق
بعضی از چیزهای خوب و خوشرنگ ک مثل اگ داشته باشی دیگر حواست نمیرود پی درگیری خطوط و سایه ی مجاب شده
پایش از این فراتر هم میرود
حواس شاید نرود سمت چیزی
این از بودن آن چیز کم نمی کند
مجاب که بشوی دیگر خبری از دریدی نیست.. آن وقت به مرگ خودت نزدیک خواهی شد.
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم ...
پس چرا سایه ی من مجاب نمی شود ؟ .. بارها و بارها خواسته ام بین من و دیوار ها قرار نگیرد .. خواسته ام بین من و خیابان .. بین من و آدم ها قرار نگیرد اما همیشه فاصله می اندازد ...
ما هم اینجوری مجاب نشدیم. گرچه حرف من این است که این سایه تصویری است از من در برابر من. از تمام خواسته هایم.
ما خواستیم اگر چیزی که می بینیم ...
خب راستش خواستم اول از این موسیقی بگم باید یکی از سه گانه های کیشلوفسکی باشد؟ باید آبی باشد.
زندگی دوگانه ورونیکاست
پای ِ چه نوشته های این وبلاگ که من مُردم....
...
ما همه غریبه ایم
گاهی همین حضور ناپیدای همیشگی خوبست!
انقدر دوست دارم این کامنت رو بکوبم تو دهن یک نفری!
دمت گرم
اینجاست که دیگه میگذره .. روزگاری که سایبانت هم براش آفتاب بود .... حالا فقط سایه ست و تیرگی ...
دوباره بر میگردم به آخرین روزم
قسم به واژه واژه ی نامت
که ذره ذره تنم را به آتش کشید...
حالا مجابم کاملن بی حرف بی هیچ اعتراضی...
به این میگن کامنت اعتقادی
:) ممنون
یادم اومد فیلمش رودیدم. کتابش م خوندم منتها خیلی وقت پیش ...
______________________________$$$$آپم
____________________________$$$$$$آپم
__________________________$$$$$$$آپم
________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$آپم
______________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$آپم
____________________$$$$$$$$$$$$$$$آپم
___________________$$$$$$$$$$$$$آپم
_________________$$$$$$$$$$$$آپم
________________$$$$$$$$$$آپم
_______________$$$$$$$$$آپم
______________$$$$$$$$آپم
_____________$$$$$$$$آپم
____________$$$$$$$آپم
___________$$$$$$$آپم
___________$$$$$$آپم
__________$$$$$$آپم
__________$$$$$آپم
_________$$$$$آپم
_________$$$$آپم
________$$$$آپم
________$$$$آپم
________$$$آپم
________$$$آپم
_________$$آپم
___$$$$$$$$$$$$$$$آپم
_____$$$$$$$$$$$$آپم
______$$$$$$$$$آپم
_____$$$$$$$$$$$$آپم
____$$$$$$$$$$$$$$آپم
___$$$$$$$$$$$$$$$$$آپم
_________$$$$آپم
__________$$$ آپم
___________ $ نظر یادت نره!!!!!!!!
منتظر حضورتون
راستی از این به بعد برا آپ خبر نمیکنم
دیگه باید خودت با معرفت باشی و سر بزنی
خوب میفهمم بعضی چیزها مال ما نیست!
و چقدر سخته فهمیدن اینکه بذانی و مجاب بشی به آنچه دلبسته ای متعلق به تو نیست
درک این همه تلخی سخت ست و سخت تر فروخوردن بغضش
خب!
حرفای فلسفی نزن که خسته نشه! :)
کلمات در دستان شما نرم و مهربانند ..
بعضى چیزها مال ما نیست اما بعضى که نه ، خیلى وقتها دلمان خیلى می خواهدشان ....
دست ما نیست ... میفهمیم اما ...
به هرگزت که سؤالی شد و نوشت: کدام؟
به دست های تو در آخرین تشنج هام
بعضی چیزها آمده اند که مالِ ما نباشند .. رخنه می کنند به عمیق ترین نقاطِ زندگی و بعد رسالتشان را عملی می کنند ...
مثل مرگِ ورونیک وسطِ اجرای این قطعه ..
حتی سایه هایی ک رفتند از ما ..
یادم آمد ک تا حالا اینجا لبخند را ننوشته ام
:)
منم زود خسته می شم از حرفای فلسفی. سرم نمیشه خو! :)
mordam
ba in ahang mordam
:/
akh...
به گریه کردن یک مرد آن ور گوشی....
سایه ای که مجاب شد...
بعضی چیزها مال ما نیستند...
به بوسه های تو در خواب احتمالی من....
سایه ای که کشیده شد تا همین گوشه ی تاریک دلی....
ادعای حضور همیشگی چیزی...کسی...
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی...
(من معمولا عادت دارم که حرف هایی که ت وسرم می چرخن و با کلمه وجمله بگم...ببخش اگه معلوم نیست منظورم چیه!)
بعد از این عنوان ، توقع داری حرفی داشته باشم ... ؟! :|
زیبا ... :)
گل